بانوى آب و آفتاب: طرحى نو در كتابشناسى حضرت زهرا (س) - سروقامت، حسين - الصفحة ٧١ - «فاطمه بانوى برتر»/ سيد جعفر شهيدى؛ زندگانى فاطمه زهرا(س)
- من در حبشه چيزى ديدم، اكنون صورت آن را به تو نشان مىدهم. سپس چند شاخهتر خواست. شاخهها را خم كرد پارچهاى بر روى آن كشيد. دختر پيغمبر گفت:
- چه چيز خوبى است. نعش زن را از نعش مرد مشخص مىسازد. چون من مردم تو مرا بشوى! و نگذار كسى نزد جنازه من بيايد.[١]
در آخرين روزهاى زندگى آبى خواست. بدن خود را نيكو شستشو داد، جامههاى نو پوشيد و به غرفه خود رفت. خادمه خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند و سپس روى به قبله دراز كشيد دستها را بر گونهها نهاد و گفت من همين ساعت خواهم مرد[٢] به نقل علماى شيعه، شوهرش على ٧ او را شستشو داد و گويا اسماء در شستشوى فاطمه (س) با على ٧ همكارى داشته است.
ابن عبدالبر نوشته است چون دختر پيغمبر زندگانى را بدرود گفت، عايشه خواست به حجره او برود اسماء طبق وصيت، او را راه نداد. عايشه شكايت به پدر برد كه:
- اين زن خَثْعميّه[٣] ميان من و دختر پيغمبر درآمده است و نمىگذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه براى او حجله هايى چون حجله نوعروسان ساخته است. ابوبكر به درِ حجره دختر پيغمبر آمد و گفت:
- اسماء چرا نمىگذارى زنان پيغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پيغمبر حجله ساختهاى؟
[١]- استيعاب، ص ٧٥١؛ طبقات ابن سعد، ج ٨، ص ١٨؛ انساب الاشراف، ص ٤٠٢؛ بحارالانوار، ج ٤٣، ص ١٨٩.
[٢]- بحارالانوار، ج ٤٣، ص ١٧٢ به نقل از امالى شيخ طوسى؛ انساب الاشراف، ص ٤٠٢؛ طبقات، ج ٨، ص ١٧- ١٨.
[٣]- خثعم از قحطانيان و از عربهاى جنوبى بوده است و اين سرزنشى است كه عدنانيان و از جمله قريش به قحطانيان مىكردند.