بانوى آب و آفتاب: طرحى نو در كتابشناسى حضرت زهرا (س) - سروقامت، حسين - الصفحة ٢١٣ - «كشتى نجات بر ساحل حيات»/ سيد مهدى شجاعى، كشتى پهلو گرفته
حسين جان! تو مىگفتى و فاطمه مىگريست:
در خانه پيكر مبارك برترين خلق جهان بر روى زمين بود و در بيرون خانه، هاىوهوى جنگ قدرت بر آسمان، و معلوم نبود آنچه بيشتر جگر تو را مىسوزاند حادثه درون خانه بود يا حوادث بيرون خانه، يا هر دو.
هر چه بود، حق با تو بود در گريستن ... (ص ٦٨ كتاب)
معلوم است آن بخش كتاب كه اغلب جملاتش با عبارت زيبايى «پدرجان!» آغاز مىشود، سخنان چه كسى است با چه كسى!
فصل هفتم حرفهاى نهان فاطمه است با پدر. پاسخى بر سخنان رسولاللّه با او!
اما دردناكتر و رقتانگيزتر.
من نمىدانم مردمى كه اين سخنان را از فاطمه شنيدند، چرا آب نشدند و در زمين فرو نرفتند؟!
نمىدانم چرا خداوند بدين مرثيهها بر امت بى وفاى رسولاللّه غضب نكرد؟
نمىدانم چطور مردم اين سخنان را به گوش خويش شنيدند و تاب آوردند؟ مگر در گوش آنان سرب ريخته بودند!
هر چه هست، يك دنيا حسرت است كه در كلمات فاطمه موج مىزند. خدا رحم كرده است كه او اولين كسى است كه به پيامبر ملحق مىشود، وگرنه شعله كلمات آتشبار او زمين و آسمان را مىسوزاند و خاكستر مىكرد؛
پدرجان! زندگى بى تو خالى است، حيات بدون تو مرگ است و روشنى بى تو ظلمت!
آنكه گمشدهاى دارد، همه جا به دنبال او مىگردد، همه جا را خالى از او احساس مىكند.