بانوى آب و آفتاب: طرحى نو در كتابشناسى حضرت زهرا (س) - سروقامت، حسين - الصفحة ٢١٧ - «كشتى نجات بر ساحل حيات»/ سيد مهدى شجاعى، كشتى پهلو گرفته
- بس كنيد. برويد پى كارتان و بيش از اين عذر نتراشيد. اين حرفها كه مىزنيد در پس آن كارها كه كردهايد، پشيزى نمىارزد. (ص ١٣٣ كتاب)
اين فصل همچنين حكايت ديدار امسلمه با حضرت زهرا نيز هست ... و خوشنودى مجسمه عفت و عصمت از خبرى كه اسماء به او داده است. تابوتى كه او در حبشه ديده و حجم بدن را مشخص نمىكند!
عجبا! فاطمه تا اين اندازه به مرگ نزديك است؟!
اما اگر مىخواهى بسوزى، گوش به سخنان فاطمه بسپار در دمادم مرگ با همسرى كه امام زمان او نيز بود.
فصل دوازدهم مجمل اين ماجراست. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
اگر فرشتگان بخواهند از عصاره حسن- آنگونه كه پيامبر فرموده است- استقبال كنند، چگونه استقبال مىكنند؟ و اگر او بخواهد آخرين سفارشها را به على بكند، چه مىگويد؟
پاسخ سؤال اول را همه مىدانيم، اما به مخيلهمان خطور هم نمىكند وصيت زهرا اينگونه باشد.
مرا شبانه غسل بده- از روى پيراهن- بر من شبانه نماز بگذار و مرا شبانه و مخفيانه دفن كن و مدفنم را مخفى بدار. مبادا مردمى كه بر من ستم كردهاند، بر جنازه و نماز و دفنم حاضر شوند و از مكان دفنم آگاهى بيابند. (ص ١٣٨ كتاب)
او گرم اين گفتگوست كه فرشتگان خدا مىآيند. وعده پيامبر محقق مىشود و فاطمه به او مىپيوندد:
اينها فرشتگان خدايند. اينها فرستادگان خداوندند كه از سوى خدا به استقبال آمدهاند.
چه شكوهى! چه غوغايى! چه عظمتى! (ص ١٣٩ كتاب)