بانوى آب و آفتاب: طرحى نو در كتابشناسى حضرت زهرا (س) - سروقامت، حسين - الصفحة ٢١٠ - «كشتى نجات بر ساحل حيات»/ سيد مهدى شجاعى، كشتى پهلو گرفته
گويا فاطمه حرفهاى پدر و مادر خويش را مىشنود و بر عزيمت خود به آسمان كاملًا واقف مىشود كه اينچنين سوزناك با فرزندان خود سخن مىگويد.
فصل سوم كتاب سخنان فاطمه است با ناز پروردههاى دامان خويش؛
چه نازپروردههايى كه از اوان زندگى با سختى و دشوارى خوكردهاند و اكنون در خردسالى شاهد مرگ شمعى هستند كه هرچند اندك، اما دورانى از نور او بهره بردهاند و راه جستهاند.
گاهى روى سخنش با حسن است و گاه با حسين؛
و در لابلاى همين سخنها خاطرات گذشته را مرور مىكند. از روزهاى دشوار شعب ابيطالب تا مرگ مادرش خديجه و بىتابى پدر در آن مصيبت جانسوز، تا ليلة المبيت و خوابيدن على در بستر پيامبر ... اينها را مىگويد و مىگريد.
و سرانجام از امروز خويش، كه مىداند به فردايى طوفانى گره خواهد خورد!
... و او كه مىخواهد پيشاپيش گره گشايى نمايد:
هم اكنون پدرتان على مرتضى خواهد آمد، برخيزيد عزيزان من، بيش از اين بىتابى نكنيد. على خود از شنيدن خبر، چنان بىتاب شده است كه ميان راه چند بار ردايش در پايش پيچيده است و او را به زمين افكنده است.
نه فقط دل على كه پاى على نيز با اين خبر لرزيده است. بىتابترش نكنيد، برخيزيد عزيزان من! بغضهايتان را فرو بخوريد، اشكهايتان را بستريد و على را تسلى دهيد ... (ص ٣٠ كتاب)
اكنون نوبت على است. نه اينكه على نبوده باشد. على از اول بوده است. از آغاز نوجوانى كه بر رسالت پيامبر گواهى داد و نخستين مسلمان