بانوى آب و آفتاب: طرحى نو در كتابشناسى حضرت زهرا (س) - سروقامت، حسين - الصفحة ١١٠ - «سرگذشت مهين مام آسمانى»/ سيد احمد علمالهدى؛ زهرا(س) مولود وحى
كنيم و دسته گلهاى معطرى را به خوانندگان اين مقاله تقديم داريم.
بگذاريد مطلع سخن ما در اين بخش، مطلع سخن مؤلف باشد در كتاب، كه بحق زيبا و خواندنى است؛
بگذاريد پيش از آنكه از فاطمه (س) سخن بگوييم، از محمد ٦ بگوييم و خديجه؛ كه فاطمه عصاره وجود آنهاست:
عشق آسمانى
در شمال شبه جزيره عربستان، ريگستانى داغ با كوههاى سياه و صخرههايى تفتيده وجود دارد كه در برابر اشعه سوزان آفتاب، جهنمى آتشزا را مجسم مىكند. در شبانگاهان تيره و تار، قيافه مدهش سنگ پارهها و تپههاى وحشتزايش، از دنياى ديوان پرده برمىدارد؛ در عين حال نسيم صبحگاهيش، روحافزا و چهره گلگون شفقش، فرحزا مىباشد.
در لابلاى قلههاى سر به فلك كشيده آن، دره پرپيچ و خمى است كه شاهد حوادثى بس بزرگ بوده؛ حوادثى كه با زندگى بشريت ارتباط داشته و در گذرگاه انسانها چه دخل و تصرفها كه نكرده است.
از جمله آنها: ماجرايى است كه شروعش، از يك عشق آسمانى بود ولى پايانى براى آن متصور نيست.[١]
ماه شب چهارده
از روزى كه پيغمبر ٦ قدم به مدينه گذارد، در تمام مجامع و محافل زنانه شهر، همه جا، سخن از زيبايى و كمال زهرا (س) بود.
انس بن مالك مىگويد: روزى از مادرم پرسيدم مگر فاطمه (س) چه
[١]- ص ١٣ كتاب.