بانوى آب و آفتاب: طرحى نو در كتابشناسى حضرت زهرا (س) - سروقامت، حسين - الصفحة ٢٠٩ - «كشتى نجات بر ساحل حيات»/ سيد مهدى شجاعى، كشتى پهلو گرفته
و آنگاه اشتياق پيامبر براى ديدار فاطمه در بهشت برين خدا و سلامى از پدرى زجر كشيده بر دخترى درد آشنا: سلام بر تو آن روز كه زاده شدى، سلام بر تو آن دو روز كه زيستى، سلام بر تو اكنون كه مىآيى و سلام بر تو آن روز كه برانگيخته مىشوى. (ص ١٣ كتاب)
فصل دوم اما سخنان مادر است با فاطمه؛ مادرى كه جز آنكه فاطمه را در درون خويش پرورد، به گردن مسلمانان نيز حق بزرگى دارد. چه اگر دارايى و ثروت او در آن روزهاى فقر و فاقه به پشتيبانى پيامبر نمىآمد، خدا مىداند كار اسلام به چه دشواريها و مصائبى مىكشيد.
اما او در اين سخنان كه راوى از زبان او مىگويد، اشارهاى به داراييهاى خويش نمىكند، بلكه از دارايى مهمتر خويش سخن مىگويد كه فاطمه است. از آن روزهاى تلخى مىگويد كه درد زايمان امانش را بريده بود اما آن زنان زمينى حاضر نشدند به ياريش بشتابند. همان زمانى كه او بيش از هميشه داغ غربت و تنهايى را چشيد. اما از آنجا كه وعده خدا حق است و لابد بعد از هر دشوارى، آسانى است[١]، درى از غيب گشوده مىشود و چهار زن بلند بالاى مهربان بالاى سر او حاضر مىشوند: ساره همسر ابراهيم، مريم دختر عمران، آسيه همسر فرعون و كلثوم خواهر موسى!
خديجه اين سخنان را از ذروه بلند مينوى پروردگار با فاطمه مىگويد و سرانجام با سخنانى اميد افزا و بشارت خيز از باغ بهشت مىگويد تا راه آمدن بر فاطمهاش هموار شود:
ملائك بال در بال ايستادهاند و آمدن تو را لحظه مىشمرند. حوريان، بهشت را با اشك چشمهايشان چراغان كردهاند. بيا و بهشت را از انتظار درآر. بيا و در آغوش پدرت قرار و آرام بگير ... (ص ١٨ كتاب)
[١]- سوره انشراح، آيات ٥ و ٦:« فَانَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا* انَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»