آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ١٦٣ - ١ - داستان زن ابو طلحه انصارى
پرسيد فرزندانم كجا هستند؟ زن نيز گفت: در خانه هستند. آنگاه مرد فرزندانش را صدا زد آنها از اطاق ديگر خارج شدند و شتابان به طرف پدرشان آمدند زن از اين قضيه تعجب كرد و گفت: سبحان اللَّه به خدا قسم كه هر دو مرده بودند، ولى خداوند به خاطر صبر من اينها را زنده كرد.
مطابق نقل انس بن مالك، وقتى خداوند متعال به ام سليم فرزند عنايت كرد «يعنى همان فرزندى كه پس از انعقاد نطفه او پيغمبر برايش دعا كرد و فرمود: خدا او را قرين بركت قرار دهد» ام سليم فرزند را با مقدارى از خرما به شوهرش ابو طلحه داد و گفت: اين را نزد رسول خدا ببر، ابو طلحه بچه را نزد حضرت برد. حضرت فرمود:
چيزى ديگر با بچه است؟ ابو طلحه گفت: بلى مقدارى خرما است.
حضرت خرما را گرفت و دانهاى از آنها را جويد سپس آن را از دهن مبارك بيرون آورد و در دهان بچه گذاشت سپس او را حنك نمود و عبد اللَّه نام نهاد. يكى از انصار گفت: من نه نفر از فرزندان همين عبد اللَّه را ديدم كه همه قارى قرآن بودند.)[١]).
[١] - ابو طلحه انصارى يكى از بزرگان انصار است. او در جنگ عقبه، بدر، احد، خندق، و كليه جنگها در كنار رسول خدا ٦ حضور داشت و از تير اندازان بود. حضرت رسول اكرم ٦ در مورد او فرمود: صداى ابو طلحه در ميان جنگ بهتر از يك گروه لشكر بود.
و ام سليم مادر انس بن مالك است كه بعد از وفات مالك ابو طلحه او را تزويج كرد. ام سليم از با فضيلتترين زنان انصار بوده است. و موقعى كه رسول خدا ٦ از مكه به مدينه هجرت كرد مسلمانان هر كدام به قدر توانايى خود هديه و تحفهاى براى حضرت بردند. ام سليم نيز فرزندش انس را به حضور پيغمبر ٦ برد و گفت اى رسول خدا! مردم هر كدام به قدر استطاعت خود براى شما هديهاى آوردند من غير از اين پسرم چيزى نيافتم كه براى شما هديه بياورم. اين فرزند را بپذير تا خدمتگزار شما باشد. لذا انس خادم پيغمبر ٦ شد.« مشاهير دانشمندان اسلام جلد اول صفحه ٢٠٠» مرحوم شهيد ثانى رضوان اللَّه عليه داستان ابو طلحه و ام سليم را از چهار طريق نقل كرده است و ما جهت اختصار از ذكر ترجمه همه آنها صرف نظر نموديم. ناگفته نماند كه اين داستان در ميان علما خيلى مشهور است و بزرگان در كتابهاى خود آن را ذكر نمودهاند، از جمله استاد شهيد مطهرى در كتاب عدل الهى صفحه ٩١ اين قضيه را نقل نموده است.