آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ٤٩ - وجه پنجم؛ مصيبتها و مشكلات انبيا و اوليا از همه بيشتر بود
من هستند كه مرا دوست دارند و من نيز آنان را دوست مىدارم، آنان به من مشتاقند و من نيز به آنان اشتياق دارم. آنان (هميشه) به ياد من و من به ياد آنانم. آنان به من نظر دارند و من هم به آنان نظر دارم. اگر راه آنان را بپيمايى تو را نيز دوست مىدارم و گر نه دشمنت خواهم شد.
آن صديق عرض كرد پروردگارا! علامت آنان چيست؟ خداوند فرمود:
آنان در روز چشم به سايه مىدوزند همان گونه كه چوپان مهربان چشم به گله خود مىدوزد، و به آرزوى غروب آفتابند همان گونه كه پرنده به هنگام غروب به آرزوى بازگشت به لانه خويش است.
همين كه شب فرا مىرسد و تاريكى آنها را در بر مىگيرد و بسترها گسترده و تختخوابها برافراشته مىگردد و هر دوستى با محبوب مورد علاقه خود خلوت مىنمايد آنگاه آنان رو به من مىايستند و با كلام من با من مناجات مىكنند و به راز و نياز مىپردازند و به خاطر نعمتهايى كه به آنها دادهام، گاهى فرياد مىزنند و گريه مىكنند و گاهى ناله و شكايت مىنمايند و اين را در حال نشسته و ايستاده و در حال ركوع و سجود انجام مىدهند.
مىبينم كه به خاطر من چه رنجى را تحمل مىكنند و مىشنوم كه از محبت من (و در فراق) چه شكايتها دارند، كمترين چيزى كه به آنها عطا مىكنم سه چيز است:
١- قدرى از نور خودم را در دل آنان مىاندازم كه در پرتو آن از