آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ٨٩ - ٣ - حكايت كسى كه براى مرگ فرزندش دعا كرد و قومش آمين گفتند
محزون و اندوهگين گرديد، سپس خداوند متعال به داود ٧ وحى نمود و فرمود: اى داود! اين فرزند در نزد تو معادل و برابر چه بود؟
داود ٧ عرض كرد پروردگارا! اين فرزند در نزد من معادل و برابر دنياى پر از طلا بود. خداوند متعال فرمود: پس عوض آن در قيامت به اندازه دنيا پر از طلا پاداش خواهم داد.
٢- حكايت خواب داود بن هند پيرامون ميزان حساب
از داود بن هند نقل شده است كه مىگويد: من در عالم رؤيا ديدم كه قيامت برپا شده است و مردم به سوى حساب خوانده مىشوند، من به ميزان حساب نزديك شدم و حسنات و خوبىها هم را در يك كفه ميزان و سيئات و بدىهايم را در كفه ديگر ميزان گذاشتم ولى گناهان من بر حسنات فزونى يافت. در اين هنگام من به حالت ناراحتى و غم فرو رفته بودم كه ناگهان دستمال يا پارچه پيچيده سفيدى به من دادند و من آن را بر روى كفه حسناتم گذاشتم آنگاه حسنات بر سيئات فزونى يافت.
سپس به من گفتند: آيا مىدانى اين پارچه پيچيده چه بود؟ گفتم نه. گفتند: اين فرزند سقط شده تو بود. گفتم اين پسر من بود يا دخترم؟ گفتند: اين دخترت بود كه تو آرزوى مرگ او را مىنمودى.
٣- حكايت كسى كه براى مرگ فرزندش دعا كرد و قومش آمين گفتند
از ابو شوذب حكايت شده است كه مىگويد: مردى پسرى داشت كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، روزى آن مرد به خويشان