آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ٣٣ - وجه سوم از موجبات رضا به قضاى الهى
سزاوار نيست كه به خاطر چيز نامعلوم و مظنون بلكه موهوم، چيز معلوم و روشن را رها نمايى.
در حالات بيشتر فرزندان مطالعه كن! ببين جز افراد نادرى در بين آنها كسى را مىيابى كه براى پدر و مادرش نافع باشد؟!! و اگر تو ادعا كنى كه فرزند من يكى از آن افراد نادر خوب مىگرديد اين ادعا نهايت غفلت و نادانى تو را مىرساند زيرا امير المؤمنين ٧ فرمود:
«فانّ النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم»[١]
«شباهت مردم بزمان خويش بيشتر است از شباهت آنها به پدران خود.» علاوه بر اين آن فرد نادر صالحى كه در بين هزاران ناصالح يافت شده و تو نيز اراده كردى كه فرزندت مانند او بشود ممكن است ظاهرا فرد صالح و نافعى باشد، چه خبر از باطن و فساد نيت و ظلم به نفس او دارى؟ شايد اگر باطن او برايت كشف گردد كه مملو از معاصى و فضايح است هرگز آن را براى خودت و فرزندت نمىخواهى و آرزو مىكنى كه اگر فرزندت نيز مثل او باطنش خراب باشد هر چه زودتر خدا مرگش را بدهد كه مرگ براى او از اين زندگى معصيت بار بهتر است. آنچه كه گفته شد همه در باره اين بود كه تو بخواهى فرزند خويش را يكى از صالحان روزگار قرار دهى و از اين جهت از مرگ او متأثر باشى.
پس چگونه است وقتى كه هيچ قصدى از ماندن فرزندت ندارى
[١] - شرح ابى الحديد، ج ١٩، ص ٢٠٩