آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ١٧٣ - ١٢ - داستان پيرزنى در مرگ تنها فرزند خويش
١١- در شهادت فرزندم به من تبريك بگوييد
روايت شده است كه «صلت بن اشيم» يكى از رزمندگانى بود كه با فرزندش در جنگ احد شركت داشت. او به فرزندش گفت: پسر عزيزم! تو از من جلوتر به ميدان نبرد برو و با كفار و مشركين بجنگ تا شهيد شوى و من تو را به حساب خدا بگذارم. (يعنى تو جلوتر برو تا شهيد گردى و من بعد از تو شهيد شوم تا دو اجر ببرم يكى داغ فرزند، و دگر اجر شهادت).
اين فرزند حسب الأمر پدر به ميدان نبرد شتافت و به دشمنان اسلام حمله كرد تا اين كه به درجه رفيع شهادت نايل گرديد.
وقتى زنها براى تسليت به نزد مادر اين جوان مىرفتند مادرش به زنها مىگفت: اگر آمديد كه به من در شهادت فرزندم تبريك و تهنيت بگوييد مرحبا به شما و خوش آمديد و اگر براى غير تبريك آمديد برگرديد و برويد.
١٢- داستان پيرزنى در مرگ تنها فرزند خويش
در روايت است كه پيرزنى از طايفه «بنى بكر بن كلاب» كه به عقل و سداد معروف بود، فرزندى داشت كه مدت زيادى مريض بود. اين پيرزن به وجه احسن از او پرستارى مىكرد تا اين كه فرزند وفات كرد و زن با كمال آرامش در خانه نشست و خويشان او به حضور او رفتند.