آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ١٤٧ - ٧ - داستان حلم و بردبارى قيس بن عاصم هنگام مشاهده جسد مقتول فرزندش
افتاد و به سر بچه امام سجاد ٧ اصابت كرد و مرد. امام سجاد ٧ از منزل شتابان بيرون آمد وقتى بچه را ديد كه مرده است رو كرد به غلام خود و فرمود:
انت حرّ لوجه اللَّه
تو در راه خدا آزادى! زيرا تو عمدا اين كار را نكردى. سپس حضرت شروع به تجهيز و كفن و دفن فرزندش نمود[١].
٧- داستان حلم و بردبارى قيس بن عاصم هنگام مشاهده جسد مقتول فرزندش
احنف بن قيس به دوستان خود سفارش مىكرد و مىگفت: شما علم و حلم و صبر را بياموزيد زيرا من آن را آموختهام؟ گفتند: تو از كه آموختهاى؟ گفت: از قيس بن عاصم آموختهام. گفتند: حلم را چگونه از او آموختى؟ احنف بن قيس گفت: ما با جمعى از دوستان در نزد قيس بن عاصم بوديم و او مشغول صحبت بود كه ناگهان جسد مقتول پسرش را با قاتل او در حالى كه دست بسته بود آوردند.
قيس بن عاصم با مشاهده اين صحنه دلخراش ذرهاى حالتش تغيير نكرد حتى دستش را كه به زانويش حلقه زده بود رها نكرد و صحبتش را قطع نكرد تا اين كه صحبتش تمام شد.
سپس با كمال متانت رو كرد به قاتل فرزندش و گفت: اى پسر برادرم! چه چيز تو را وادار كرد كه چنين كارى كنى؟
قاتل گفت: غضب مرا به اين جنايت واداشت.
[١] - كشف الغمّه، ج ٢، ص ٨١