آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ١٥٤ - ١٦ - داستان شگفتانگيز حكيم و نابيناى مفلوج
خلقك كفضلك على سائر خلقك اذ فضّلتنى على كثير ممّن خلقت تفضيلا.» «حمد و ستايش مخصوص تو است اى آقا و مولاى من.
خدايا! تو را آن چنان ثنا مىگويم كه از ثناهاى مخلوقت برتر و بالاتر باشد همان گونه كه خودت بر مخلوقاتت برترى دارى زيرا تو مرا بر بسيارى از بندگانت برترى و فضيلت دادى و مرا مشمول الطاف خاص خود گردانيدى.» حكيم مىگويد: با خود گفتم: از او سؤال كنم آن فضيلت چيست كه او مىگويد «خدا به من داده است» تا از گفته او الهام گيرم.
لذا به نزديك او رفتم و سلام كردم او جواب سلام مرا داد. گفتم: خدا تو را مورد رحمت خويش قرار دهد سؤالى دارم آيا جواب مرا مىدهى؟ گفت: اگر آگاه باشم بلى. گفتم: خدا تو را رحمت كند كدام فضيلت است كه خدا به تو داده است و تو در برابر آن خدا را شكر مىكنى؟ گفت: آيا حالت مرا نمىبينى گفتم بلى مىبينم.
گفت: به خدا سوگند اگر خداوند تبارك و تعالى بر من آتش فرو ريزد كه مرا بسوزاند و به كوهها امر كند كه مرا نابود كنند و به درياها دستور دهد كه مرا غرق نمايد و به زمين فرمان دهد كه مرا فرو برد هرگز از او ناراحت و نگران نخواهم شد بلكه محبتم به او زيادتر و شكرم بيشتر مىشود.
سپس نابينا رو به من كرد و گفت: من با تو كارى دارم آيا انجام مىدهى؟ گفتم: بلى، گفت: من بچهاى داشتم كه اوقات نماز به نزدم مىآمد و موقع افطار به من غذا مىداد و از ديروز تا حالا او را نيافتم