آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ٣٠٠ - داستان شخصى كه مرغش تخم گذاشت و تخم افتاد
البيضة على وتد في حائط فثبتت عليه و لم تسقط و لم تنكسر فتعجّب النّبى ٦ منها فقال له الرّجل اعجبت من هذه البيضة؟
فو الّذى بعثك بالحقّ ما رزئت شيئا قطّ، فنهض النّبىّ ٦ و لم يأكل من طعامه شيئا و قال: من لم يرزأ فما للَّه فيه من حاجة.[١]»
امام صادق ٧ فرمود: «پيغمبر ٦ را براى طعامى دعوت كردند، وقتى حضرت به منزل ميزبان وارد شد، مرغى را ديد كه روى ديوار تخم گذاشته، ناگهان تخم مرغ افتاد و روى ميخ بغل ديوار قرار گرفت، نه به زمين افتاد و نه شكست! پيغمبر ٦ از آن منظره تعجب كرد صاحب خانه عرض كرد: اى رسول خدا! از اين تعجب مىكنى؟ سوگند به آن كه تو را به حق مبعوث كرده است كه من هرگز بلايى نديدهام. رسول خدا ٦ برخاست و غذاى او را نخورد و فرمود: كسى كه بلايى نبيند، خدا به او توجهى ندارد.» امثال روايات مذكور بسيار است. ما به همين مقدار اكتفا مىكنيم و اين رساله را با نامه شريف امام صادق ٧ كه براى عدهاى از عموزادههايش كه تحت فشار دشمنان قرار گرفته بودند نوشته است ختم مىنماييم.
[١] - الكافى، ج ٢، ص ٢٥٦