آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ١٨٦ - ٢٢ - حكايت شگفت انگيز صبر بانويى در مرگ دلخراش دو فرزند و شوهرش
|
صبرت على ما لو تحمّل بعضه |
جبال برضوى اصبحت تتصدّع |
|
|
ملكت دموع العين ثمّ رددتها |
الى ناظرى فالعين في القلب تدمع |
|
«صبر كردم در حالى كه صبر بهترين مركوب است. و اگر جزع و بىتابى فايدهاى مىداشت بىتابى مىكردم بر مصيبتى» «صبر كردم كه اگر مقدارى از آن مصيبت بر كوه رضوى[١] وارد مىشد كوه با آن عظمت متلاشى مىشد و طاقت تحمل آن را نداشت.» «اشكهاى چشمم را كنترل كردم و آنها را به داخل ديدگانم برگرداندم و چشم دل گريان شد.» ذو النون مصرى مىگويد. من به او گفتم: از چه چيز نالان هستى اى كنيز! گفت: مصيبتى بر من وارد شد كه هرگز بر هيچ كس وارد نشد. گفتم: آن مصيبت چيست؟ كنيز گفت:
من دو جوان داشتم كه جلوى من مشغول بازى بودند و پدرشان نيز گوسفندى را ذبح كرد سپس يكى از دو فرزندانم به ديگرى گفت:
اى برادر! به تو نشان دهم چگونه پدر ما سر اين گوسفند را بريد؟ آن گاه حركت كرد و موهاى سر برادرش را گرفت و سر او را از بدن جدا و فرار كرد. پدرش قاتل را تعقيب كرد كه او را بگيرد وقتى او را پيدا كرد
[١] - رضوى اسم كوهى است كه اطراف مكه واقع شده است