آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ١٥٥ - ١٦ - داستان شگفتانگيز حكيم و نابيناى مفلوج
شما از او جستجو كنيد اگر او را پيدا كرديد به نزد من بياوريد؟
من با خود گفتم: برآوردن حاجت او باعث تقرب به خدا است لذا حركت كردم و به جستجوى فرزند او رفتم ناگهان به ريگزارى رسيدم ديدم درندهاى بچه او را دريده و مشغول خوردن است. گفتم:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ. به فكر فرو رفتم كه چگونه خبر مرگ اين بچه را به آن بنده صالح خدا، پدر داغديدهاش بدهم؟ به هر صورت به نزد آن نابينا رفتم پس از سلام گفتم: خدا تو را رحمت كند اگر از تو سؤالى كنم جواب مرا مىدهى؟ گفت: اگر آگاهى داشته باشم جواب خواهم داد. گفتم: آيا منزلت تو در نزد خدا بالاتر است يا نبى خدا حضرت ايوب ٧؟.
نابينا گفت: البته حضرت ايوب ٧ مقامش در پيشگاه خداوند بالاتر و عظيمتر است.
گفتم: حضرت ايوب ٧ را خداوند متعال به سختى و بلاها مبتلا نمود و او در برابر آن همه بلاها صبر و استقامت پيشه كرد، اى مرد عزيز! فرزندت را درنده بيابان خورد، خداوند در اين مصيبت اجر بزرگ به تو عنايت كند.
نابيناى مفلوج وقتى خبر مرگ فرزند خود را شنيد گفت:
«الحمد للَّه الّذى لم يجعل في قلبى حسرة من الدّنيا».
حمد و ستايش مخصوص آن خدايى است كه هيچ حسرتى از دنيا در قلبم قرار نداد.» سپس فريادى زد و به رو افتاد من لحظهاى كنارش نشستم بعد او