آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ١٦٢ - ١ - داستان زن ابو طلحه انصارى
ابو طلحه از بيان اين زن تكان سختى خورد و گفت: به خدا قسم من از تو كه مادر هستى سزاوارترم كه در سوگ فرزندمان صابر باشم.
از جا بلند شد، غسل كرد، دو ركعت نماز به جا آورد، به حضور رسول اكرم ٦ رفت و ماجرا را از اول تا آخر براى آن حضرت شرح داد. رسول اكرم فرمودند: خداوند ديشب شما را قرين بركت قرار داد و نسل پاكيزهاى نصيب شما گرداند. خدا را سپاس مىگزارم كه در امت من مانند صابره بنى اسرائيل قرار داد.
يكى از اصحاب پرسيد: اى رسول خدا! صبر صابره بنى اسرائيل چگونه بود؟
حضرت فرمود: در بنى اسرائيل زن و شوهرى بودند، اين زن و شوهر دو پسر عزيزى داشتند روزى شوهر به زنش گفت: غذايى درست كن تا چند نفر از مردم را دعوت كنم. زن مطابق دستور شوهر غذايى تهيه كرد و مهمانها آمدند. اين زن و شوهر مشغول پذيرايى مهمانان بودند و دو پسرشان با هم بازى مىكردند كه ناگهان در چاه منزل افتادند و مردند. مادر وقتى متوجه شد كه بچهها در چاه افتاده و مردهاند جنازه آنها را در پارچهاى پيچيد و در اطاقى گذاشت، هيچ گونه سر و صدايى نكرد كه مبادا وضع مهمانى شوهرش مختل گردد و به هم بخورد. وقتى شوهرش از پذيرايى مهمانها فارغ شد آمد نزد او و گفت: بچهها كجايند. زن گفت: در خانه هستند و زن نيز خود را آراسته و خوشبو نمود به طورى كه مقدمات مجامعت و همبسترى را با شوهرش آماده كرد و آنها با هم همبستر شدند پس از آن شوهر باز