از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦٣ - سرود زهره
حافظ از شاعران ديگر هم مكرر تضمينهايى كرده است. چنانكه يكجا مصرعى از متنبى را با اندك تغيير در شعر خويش در آورده است [١٩]، و جاى ديگر يك مصرع از شريف رضى را [٢٠]. حتى از «قصيده برده» ى بوصيرى كه در زمانى نزديك به عصر خود او در مصر مىزيسته است چند لفظى را در يك غزل خويش گنجانيده است كه هر چند تضمين صريح نيست الفاظ گزيده چنان با «قصيده برده» مربوط است كه در توجه حافظ به آن قصيده جاى شك نمىماند [٢١]. جاهايى هم هست كه مسئله تضمين نيست اخذ است و اقتباس. معنى و مضمون يك شاعر عرب طى مطالعات ساليان دراز در خاطر او باقى مانده و گهگاه در موارد مناسب در شعر او منعكس شده است. در خيلى از اين موارد قوه شاعره او در آن معانى تصرفات قابل ملاحظه كرده است و آنها را به صورتى در آورده كه ديگر در اصالت آنها جاى حرف نيست. با اينهمه سابقه انس و آشنايى حافظ با شعر عربى هميشه اين شايبه را در ذهن خواننده مىآورد كه از كجا حافظ با آن همه تجسس كه مىگويند در دواوين عرب داشته است از آنچه پيش از وى در بيان آن معانى آوردهاند بىاطلاع مانده باشد؟ حتى با آنكه بعضى از اين مضامين معانى مشترك است، شباهت آنها در لفظ و معنى با آنچه شاعران عرب گفتهاند اين فكر را به خاطر مىآورد كه شايد در آن موارد اشعار عرب منشأ فكر يا محرك خيال حافظ شده است. از آن جمله است فىالمثل جايى كه شاعر پيرى زودرس را در وجود خويش حس مىكند اما آن را نمىخواهد از گردش سال و ماه بداند، ناچار به گردن دوست يا دوستان مىگذارد و آزار و بىوفايى آنها.
مىگويد «من پير سال و ماه نيم يار بىوفاست» و اضافه مىكند كه يار عمر است كه بر من مىگذرد و عجب نيست كه مرا پير كند. اين يك فكر لطيف اما عام است كه شايد براى خيلىها پيش بيايد و درست است كه حافظ آن را لطف و ظرافتى خاص بخشيده است اما وقتى ابو فراس شاعر عرب هم نظير همين مضمون را مىسرايد و مثل حافظ مىگويد كه من نه از سالخوردگى است كه پير شدم آنچه از دست ياران ديدم پيرم كرد [٢٢]، ناچار پيوندى بين آنها بخاطر مىآيد.
معهذا آنچه حافظ در توجيه ارتباطى كه بين پيرى خود او با بىوفايى هست بيان مىكند اصالت و طراوت خاصى به سخن او مىدهد كه در كلام ابو فراس