درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٧ - حديث اول توحيد از اصول كافى
هم چنين عقل عبارت از صورت مجرده از ماده است ولى شرط آن نيست كه وجود او غير عاقل باشد و هم چنين شرط نيست غير صورت و ذات معقول باشد در اين صورت هر سه معانى عاقل و عقل و معقول در وجود متحد هستند بدون اينكه كثرت در ذات آنها بوجود بيايد بهمين قياس در ذات واجب تعالى كه عالم و قادر وحى است واحد و صمد است از صفات حقيقى كه لازم وجود واجب است.
و خالق جهان ممتنع است كه كمال او غير ذاتى خود او باشد و از غير استفاده نموده باشد زيرا چنانچه صفت عارض بر واجب الوجود شود لا محاله آن صفت عارضى ممكن و غير ذاتى بوده و محتاج بعلت موجدة خواهد بود و آن علت نيز غير ذات واجب خواهد بود و لا محاله علت و سبب و صفاتى مانند علم و قدرت و حيات در غير واجب عاريتى و عارضى است ولى در واجب ذاتى خواهد بود در ذات واجب تاثير داشته باشد و نيز كاملتر از واجب باشد و آن نيز محال و ممتنع است.
زيرا غير واجب الوجود كه همه مخلوق و معلول واجب هستند و مفروض آنست كه هر موجود هر كمالى كه دارد واجب باو داده است و حد وجودى آن قرار داده است و چگونه صحيح است كه غير واجب كمال و فضيلتى داشته باشد كه واجب فاقد آن كمال و فضيلت باشد و محال است معطى كمال از موجودى كه از او استفاده نموده است استفاده نمايد.
خلاصه در باره واجب الوجود تصور نميرود كمالى فوق و زياده بر كمالى ذاتى او.
با توجه باين نكته كه اتصاف واجب الوجود بصفات ذاتى مانند حيات و قدرت و علم بطور انفعال تجددى نيست كه جنبه قبول و پذيرش داشته باشد و تركيب لازم بيايد بلكه اتصاف حقيقى است كه عين وجوب وجود است هم چنان كه فاعل و قابل در لوازم ماهيات يكى است بدون اينكه كثرت و انفعال لازم بيايد.
در نتيجه اينكه علم و قدرت در غير واجب الوجود عاريتى و زايد و عارض