درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٤ - حديث اول توحيد از اصول كافى
و سبب است كه تحت تأثير قرار گرفته و او كاملتر خواهد بود و فرض محال و خلف است.
قوله عليه: السلام و لا نعت محدود
. ذات كبريائى بسيط حقيقى است و از معانى ذاتى تركيب نيافته بلكه حقيقت وجود و صرف است قدرت او بىنهايت و فوق و زياده بر آن فرض نمىشود و بفرض كه محدود باشد لازم مىآيد حد او عدمى و نقص وجود باشد كه مخلوق و معلول خواهد بود و بتوان امثال و نظايرى براى او تصور كرد علم و قدرت و احاطه حقيقى عين ذات كبريائى است نه مانند احاطه و يا احاطه حس بمحسوسات و عقل بمعقولات بلكه سنخ ديگر از شئون صفت قيوميه اوست.
وجود حقيقت واحدى است مقول بتشكيك هم چنين صفاتى كه از شئون وجود است و داراى مراتب متفاوت هستند از جمله وجود جسمانى و مادى است و يا صورى و خيالى است و نيز عقلى و در آن شائبه فساد و بطلان نخواهد بود و نيز مقامى كه منزه از نقص و بطلان و امكان است وجود ساحت كبريائى واجب ازلى ابدى است و نامحدود بحدى است بهمين قياس صفت علم و قدرت و حيات و قوه و قهر و رحمت و نور و ساير آثار و كمالات وجودى همه در ساحت قدس بطور واجب و عين ذات است وحدتى كه اعلى و اوفق از وحدتهاى امكانى است و در آن شائبه كثرت و امكان و نقص و حدوث نخواهد بود و در هيچ يك از صفات با اينكه همه واحد هستند از زوال و يا نقص مصون مىباشند.
و منافات ندارد كه هر يك از صفات كمال در موجودات محدود باشند و مرتبه ناقصى از صفت است ناگزير از مقام كبريائى بايد سلب شوند.
قوله عليه السلام: كل دون صفاته تحبير اللغات
: بيان آنست كه عقول كامله و اذهان عاليه هرگز نتواند صفات كبريائى را