درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٣٤ - حديث ٤ از اصول كافى
اجزاء تركيب است از شيئيت ماهيت كه حد عدمى و تيرگى است براى وجود و بآن نيز اعيان ثابته گفته مىشود.
شيئيت اول عبارت از ظهور ممكن در نظام خارج در مرتبهاى از مراتب وجود است.
و شيئيت دوم عبارت از نفس معلوميت ماهيت بنور وجود و انتزاع آن بدون اينكه خود ماهيت پديد بيايد و بهرهاى از وجود ندارد ولى معرف وجود و بيان كم آن وجود است و شيئيت ماهيت از وجود انفكاك پذير نخواهد بود.
بعبارت ديگر موجوديت ماهيات بآن نيست كه بلا واسطه وجود صفت ماهيت باشد بلكه سبب مىشود كه ماهيت از آن موجود انتزاع فهميده شود يعنى در خارج وجود مشهود است و به تبع آن ماهيت مفهوم مىشود و اين شيئيت ماهيت سبب امتياز ممكن از ممتنع مىشود و فيض وجود را مىپذيرد و بافاضه آفريدگار داخل در سلسله موجودات امكانى مىشود هم چنان كه ممتنع و امر محال ماهيت و حد ندارد بدين جهت وجود و تابش نور را نمىپذيرد.
و آيه كريمه (إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) مراد از كلمه شىء شيئيت ماهيت موجود ممكن است و فيض وجود نيز عبارت از ظهور احكام ماهيات است نسبت نور هستى كه بآن تابيده است ولى خود ماهيت موصوف به هستى نخواهد بود.
هم چنان كه در آيه (هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً) ظاهر شيئيت وجود و پرتو هستى است يعنى در نظام خارج ماهيت و ذات انسان مثلا موجود نبوده و بهرهاى از وجود نداشته است نور هستى كه از ساحت قدس افاضه شده و موجودات را فرا مىگيرد نور هستى در هر موردى طورى ظهور نموده و صفت خاصى و لغت مخصوصى خواهد داشت و آن صفت مخصوص ماهيت ناميده مىشود.