درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٠٢ - حديث ٢ از اصول كافى
نعمتهاى متواتر و بىنهايت تو قابل حد و شماره نخواهد بود بلكه ثناء همان است كه خود فرمائى از جمله آنست كه در وحدت و يكتائى بىمانند و بىنظير هستى و جز او فردى و نه موجودى نيست لم تزل و لا يزال زيرا وجود او واجب و حقيقت وجود و ذات او عين بقاء است ابدى و ازلى است و فناپذير نخواهد بود
قوله عليه السلام: و هو الاول و الآخر
: مبدء و اصل پيدايش موجودات و غايت از نظام خلقت معرفت عظمت و كبريائى او است
قوله عليه السلام: و الظاهر و الباطن:
از نظر اينكه ظهور او منشأ و سبب بطون او است جهت ظهور كبريائى بعين جهت بطون و ظاهر است از همان جهت كه باطن پنهان است و باطن است از همان جهت كه ظاهر است و اول و آغاز هر موجود و آفريدهاى است براى اوليت بر آغاز او سابقه نداشته و ازلى و ابدى است.
قوله عليه السلام: رفيعا في اعلى علوه:
نهايت رفعت حقيقى را واجد است كه قابل ادراك عقول نيست زيرا عقول بطور محدود مىفهمد و ادراك مىنمايد و فقط امر محدود را ميتوانند درك نمايند و ساحت كبريائى او نامحدود و زياده بر افق نيروى محدود عقول است زيرا كه ساحت او ارفع و بغير قياس بالاتر و اعلى است از ما سواى كبريائى او و جمله رفيعا خبر براى كان مقدر كه ثبوت و استقرار او دايم است مانند (وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً).
قوله عليه السلام: شامخ الاركان رفيع البنيان
: او بىنهايت رفعت دارد كه عقول قدسيه و قدسيان از راه يافتن بحريم كبريائى و بآن بنيان رفيع عاجزند بفرض كه با پرواز بعالم قدس نتوانند بقله ارج