درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٣٠
مقصد حقيقى بدور مىافتد و هدفى در زندگى جز آرزوهاى دامنه دار نخواهد داشت.
توضيح بيشترى براى جمله كه در روايت تذكر داده شده
(اذا أراد بعبد خيرا نكت نكتة في قلبه من نور و فتح مسامع قلبه).
روح آغاز دميدن آن بجنين نيروى و قوه محض بوده و صورت ادراكى نداشته و در كمون آن قوا و نيروهاى زياده بر تصور نهاده و سپرده شده است كه در دوره زندگى از طريق نيروهاى حسى و شنوائى و بينائى و غير اينها از خارج استفاده نمايد و از بديهيات بنظريات پى ببرد با توجه باينكه هر يك از افعال اختيارى و هم چنين سخنان و گفتار او از جمله موجودات و زمانى و محكوم بفنا و زوال مىباشند و هرگز دو لحظه موجودى كه از مقوله زمانى است باقى و ثابت نخواهد بود زيرا اين جهان بر اساس تبدل و تحول نهاده شده.
و از نظر اينكه فعل اختيارى از دو نيروى روانى و ديگر نيروى جوارحى صادر مىشود لا محاله اثرى از آن حركت ارادى و فعل اختيارى در روح و روان و قلب معنوى بوجود خواهد آمد و قلب و روح همان جوهر معنوى و حقيقت انسانى است و ثابت و باقى خواهد بود.
و در اثر تكرار عمل لا محاله در روان اثرى خواهد گذارد و بصورت خطور و حال و سپس در اثر تكرار بصورت ملكه و صفت خواهد در آمد يعنى روح انسانى مالك آن عقيده و عمل شده و صورت روح انسانى در مىآيد.
همچنان كه حرارت بتدريج بصورت آتش درمىآيد و هر چه بآن اتصال بيابد مىسوزاند و حالات روانى و نفسانى انسانى نيز اين چنين است هر لحظه از حال بثبات و قرار و ملكه تحول مىيابد و هر عمل صحيح و يا فاسد و نكوهيده صالح و يا طالح پس از تكرار عمل بصورت ملكه براى روح انسانى در مىآيد و ملكه راسخ و صورت روان مىشود،