درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤١٤ - الحديث الاول
و عفت و سفاهت و تواضع و عجب و كبر و بخل و كرم و مانند آنها همه از صفات و حالات نفسانى و روانى است بشر هرگز در ايجاد آنها در نفس خود تاثيرى نخواهد داشت بلكه همه اين حالات روانى صنع الهى است و امور مادى كه مقدمه پديد آمدن هر يك از اين صفات است تاثير طبيعى در پيدايش آنها نخواهند داشت و بشر در ساختمان و ايجاد هيچ يك از اين صفات و حالات روانى تأثير تصرف نخواهد داشت بلكه صنع و موجود الهى است.
زيرا قدرت بشر فقط در باره موجودات مادى است كه آثارى در حد وجودى آنها نهاده شده و در اثر تصرف و وضع خاصى از قبيل تحقق شرط و رفع مانع و قرب و محاذات و اتصال و نظائر آنها بتواند اثرى را بوجود آورد مثلا آتش را نزديك چوب قرار دهد تا اينكه چوب را بسوزاند در صورتى كه نيروى سوزانيدن در آتش لازم حد وجودى است كه در طبيعت آتش نهاده شده و هم چنين تاثر و سوختن چوب لازم حد وجودى آنست و بشر در هيچ يك از اين گونه آثار تصرف ندارد.
و نظر باينكه هر يك از صفات علم و جهل و رضا و غضب از حالات و تحولات نفسانى است و قابل احساس و اشاره نيست بلكه امر مجرد است انسان در ايجاد هيچ يك از آنها قدرت ندارد بلكه همه صفات روحى و روانى و حالات طبيعى انسانى صنع و از مقوله و شئون روح و روان است همه صنع كبريائى است.
غرض روايت ارشاد بشر است باينكه علم و جهل و رضا و غضب و خواب و بيدارى كه از شئون ذاتى و روانى هر فرد عاقل است بر انسان پنهان است و در باره ايجاد صفات ذاتى انسان تصرفى ندارد سهل است در مورد عوارض طبيعى خود مانند حالت خواب و بيدارى نيز تصرف ندارد جز اينكه علل اعدادى آنها را پديد آورد و حالت خواب و يا بيدارى بصنع الهى او را فرا خواهد گرفت و محور قدرت و توان بشر فقط در وضع و چگونگى موجودات مادى است كه از فعل اختيارى بشر آثارى كه در موجودات نهفته است بعرصه ظهور در مىآيد مانند آتش را بچوب اتصال