درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٦٤ - حديث ٥ از اصول كافى
و حيات كله همچنان كه عالم و قادر وحى بطور وجوب مىباشد.
بعبارت ديگر علم و قدرت و حيات و احاطه و هر يك از صفات كبريائى با مفهوم علم و قدرت و حيات بشر مثلا متحدند و همه تحت مفهوم و معانى واحد هستند ولى در اثر شدت و ضعف و تقدم و تأخر و علت و معلول حقيقت صفات كبريائى با صفات بشر متفاوت هستند همه صفات كمال در بشر زايد بر وجود آنها خواهد بود از نظر ضعف وجود بشر.
مثلا روح و نيروى عاقله بشر در آغاز خلقت كه بجنين دميده مىشود صفر است و لا محاله حيات و علم و قدرتى كه تحصيل نمايد لا محاله زايد بر ذات بشر خواهد بود و هيچ يك از صفات وجودى در مورد بشر ذاتى نيست بلكه زائد خواهد بود ولى نسبت بساحت قدس كبريائى از نظر بساطت وجود كه حقيقى و قائم بذات و موجود ابدى است حقيقت اين چنين موجود حقيقى حيات حقيقى و علم و قدرت ذاتى و حقيقى است كه علت و خالق همه صفات كمال بشر است و صفات ذاتى واجب است.
قوله عليه السلام: و الحجاب بينه و بين خلقه خلقه اياهم:
بيان آنست كه فاصله و شكافى ميان خالق و مخلوق نيست جز همان صفت خلقت كه آفريدگار بشر را آفريده است و از نظر اينكه وجود بشر عاريتى و همچنين نيروى ادراك و تصور و تصديق و تعقل او نيز عاريتى و زائد بر ذات بشر است هرگز نميتواند بر ساحت كبريائى احاطه بيابد در اثر اختلاف و نواقصى كه بشر دارد و ادراك و نيروى تصور بشر عاريتى و ناقص است فقط مىتواند بر موجودات كه هم سنخ خود هست و مخلوق است در حيطه ادراك خود در آورد ولى موجودى كه واجب الوجود و ازلى و ابدى و غير متناهى است هرگز بر او احاطه نخواهد يافت و موجود نامتناهى هرگز در حيطه موجود ادراكى متناهى قرار نخواهد گرفت.
بعبارت ديگر احاطه و ادراك بشر عبارت از ايجاد موجود است بصورت