درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٣٧ - حديث ٤ از اصول كافى
و داراى اجزاء بسيارند و هر ذرهاى از ذرات ديگر پنهان است بلكه هر جزئى نيز از خود بىخبر است شاهد آنست كه ساحت كبريائى خالق از اين منقصت منزه خواهد بود و امرى و مخلوقى از شهود كبريائى او پنهان نخواهد بود بلكه همه قائم باويند.
قوله عليه السلام: كان ربا اذ لا مربوب و إلها اذ لا مألوه و عالما اذ لا معلوم و سميعا اذ لا مسموع:
مفاد جمله آنست كه ساحت كبريائى رب و مدبر و زمام تربيت عوالم امكانى را بعهده داشته است بطور اطلاق و ازل در صورتى كه مربوب و مخلوقى نبود همچنين ساحت كبريائى اله و شايسته و مستحق معبوديت بوده است بطور اطلاق و ازل الآزال در صورتى كه مألوه و پرستشكنندهاى نبود و نيز عالم بجميع معلومات بود در صورتى كه معلومى تحقق نيافته بود هم چنين مسموع و شنيدنىهائى نبود در صورتى كه ساحت كبريائى سميع و احاطه بهمه شنيدنىها داشت ظاهر جمله اين است تقريب اين معنى نظر باينكه وجود آفريدگار ازلى و ابدى است هر فعل و اثرى از ساحت او صادر شود بايد بهمان تناسب ازل باشد زيرا فاعل زمانى ميتواند فعل و اثر زمانى كه از حوادث زمانى است انجام دهد.
بنا بر اين نسبت بآفريدگار و صدور فعل و اثر او تناسب با زمان ندارد.
و از جمله زمانيات نخواهد بود بلكه محيط بزمانيات خواهد بود بلكه فعل و اثر ساحت كبريائى تناسب با ازل دارد همچنان كه وجود زمانى صدور فعل و اثر او در خارج از زمان محال و نيز مفهوم ندارد.
و از طرفى رب و مربوب و اله و مألوه و عالم و معلوم و سميع و مسموع متضايف هستند قوام صدق رب بوجود مربوب است هم چنان كه قوام و صدق عالم بوجود معلوم است چنان كه معلوم نباشد و يا مخلوقى نباشد عالم و يا رب صادق نخواهد بود در اين صورت چگونه تصور ميرود كه رب متصف بربوبيت بوده و متصف بعالم بوده ولى معلوم نبوده است.