درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٣٠ - حديث ٤ از اصول كافى
زمان باشد لازم آن نيز آنست كه وجود زمان سابق نسبت بوجود لاحق عدم باشد زيرا اجزاء زمان و هم چنين زمانيات وجود سابق آن لا محاله در زمان لا حق آينده معدوم خواهند بود و سبقت زمانى سبب اختلاف ذات باشد و اينكه از جمله متغيرات معرفى مىشود.
قوله عليه السلام: و العدم وجوده:
بيان صفت ازليت ساحت كبريائى است كه بطور اطلاق و دايم و هميشه چنين بوده و خواهد بود كه وجود كبريائى او سبقت بر عدم فرضى او دارد بديهى است اين گونه سبقت ذاتى است كه بطور دايم وجود سبقت داشته و ثابت باشد.
قوله عليه السلام: و الابتداء ازله:
اين صفت نيز بيان ازليت ساحت كبريائى است زيرا واجب الوجود با لذات سبقت او با لذات بر هر ابتدائى است هم چنان كه سبقت ذاتى بر هر انتهائى دارد و مفاد جمله آنست كه وجود كبريائى ازلى است و ابتداء در باره حريم او فرض ندارد هر چه فرض شود ازل است و ابتداء و انتهاء از شئون زمان و زمانيات است.
قوله عليه السلام: بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له و بتجهيزه الجواهر عرف ان لا جوهر له:
بيان آنست كه ساحت آفريدگار خالق نيروى شعور و ادراك و تصور و تصديق در بشر است و در كمون روح نيروهاى زياده بر تصور نهاده و پايه همه آنها در اثر مشعر و ادراك امور جزئى و كلى و انديشه است شاهد آنست كه ذات كبريائى مقدس منزه است از اينكه احاطه و قهر او آميخته با ادراك باشد كه وابسته به نيروهاى احساسى ظاهرى و درونى است و هرگز ساحت كبريائى مانند بشر نيست كه با نيروى شعور و ادراك و تصور و تصديق بموجودى احاطه بيابد و نيروى ادراك