درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١١٤ - حديث ٤ از اصول كافى
و حالات عبارت از همان نيروى نفسانى آنها است و بدون دليل خارج در خود هر يك از صفات روانى خود را مىيابد و واجد آنست.
اين قسم از علم حضورى ذاتى است نظر باينكه واقعيت ذات و ذاتيات و صفات و حالات درونى همانست كه در روان خود ذخيره نموده نهفته دارد نه از خارج عكسبردارى نموده و نه باستناد دليل خارج فهميده و حكم نموده است.
و انسان نسبت بهر يك از صفات درونى نيك و بد خود جاهل و بىخبر نخواهد بود بلى ميتوان از خود و حالات خود بطور موقت و عارضى غافل بود.
و قسم ديگر علم حضورى بآفريدگار است از نظر اينكه بشر بحكم فطرت خدا داده خود را مانند ساير موجودات جهان آفريده و مخلوق ميداند و اجزاء بدن و شئون وجودى خود را نيز بموهبت و آفريده و پرتوى از ساحت كبريائى او ميداند و بطور شهود مىبيند و در خود مىيابد كه آفريدگار او را از اعضا، و جوارح و قوا و نيروهاى ناپيدا بيشمارى و پيدا و آشكارا مانند نيروى بينائى و شنوائى و چشائى تركيب نموده و آنها را مسخر روح و روان كه حقيقت انسان است نموده و پيوسته هر يك از آنها را از نعمت هستى و افاضه اشعه وجود هر لحظه بهرمند مىسازد.
لحظهاى از فيض وجود بىنياز نخواهد بود او را بصفت خالقيت مىيابد و مىشناسد انسان مانند ساير موجودات جزئى از نظام جهان بلكه محصول آنست و داراى اجزاء و مجهز به قوا و نيروهاى ظاهر و پنهان بىشماريست كه براى احتياجات خود آنها را بكار مىبرد و روح و روان بر همه آنها احاطه تدبيرى دارد و همه اجزاء و نيروها بمنزله ظهورى از روح و روان هستند و قواى عامله و روح به تنهائى بمنزله و حقيقت همه آنها بلكه قيوم آنها مىباشد.
و نظر باينكه پروردگار هر يك از اجزاء و نيروها را آفريده و در حد وجودى بشر نهاده بر همه آنها احاطه قيومه دارد و مالك آنها بحقيقت ملك و احاطه است زيرا رابطه آفرينش محكمترين رابطه و سبب مالكيت حقيقى است بدين نظر