درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٠٨ - حديث ٣ از اصول كافى
آفريدگار قائم بذات قدس است ولى هر موجود و آفريدهاى ربط محض و قائم بآفريدگار هستند و بعد و فاصلهاى زياده بر اين تصور نمىرود كه مخلوق از كبريائى خالق دارد آن فاصلهاى كه قيوميت از قوام دارد و نور از سايه دارد.
قوله عليه السلام: كيف الكيف فلا يقال كيف و اين الاين فلا يقال اين اذ هو منقطع الكيفوفة و الاينونة:
كيف بمعناى چگونگى است آفريدگارى كه چگونگىها و عوارض را و هم چنين معروض آنها را آفريده هرگز در باره ساحت كبريائى كيفيت و چگونگى نخواهد بود خلقت چگونگى و غرض عبارت از آفرينش همان حالت است بطور فعل بسيط نه آنست كه چيزى را عرض قرار دهد بطور فعل مركب زيرا جعل و ايجاد ميان شىء و نفس آن نخواهد بود و خالق عرض و معروض و موضوع آن هرگز حقيقت آن عرض و يا معروض نخواهد بود.
زيرا خالق محال است مخلوق قرار بگيرد و يا به صفت او متصف گردد آفريدگارى كه عرض و موضوع آن را آفريده چگونه خود عرض و يا موضوع آن باشد و علت تام هرگز معلول و مخلوق نخواهد بود زيرا علت تام نيروى فاعليت و ايجاد است و مخلوق و عرض نيروى قابليت و امكان است جمع اين دو امكان ناپذير است.
بالاخره علت تام و خالق هرگز در رتبه مخلوق نخواهد بود بلكه ميان خالق و مخلوق لا محاله معيت قيومه در اصل وجود متأخر و مخلوق و متقدم خالق خواهد بود خلاصه خالق با مخلوق خود در نوع و ماهيت يكسان نخواهد بود و گر نه قيوميت و خالقيت مفهوم ندارد و اما انسان پدر و والد سبب پيدايش فرزند مىشود از نظر اعداد بوده و خالق آفريدگار جهان است امتياز موجودات امكانى از وجود قدس ربوبى نه فقط از نظر فصل وجودى است و نه بصفت وجودى است.