درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٠٧ - حديث ٣ از اصول كافى
نمايد و نيروى احساس تناسبى با ادراك حقايق و اسرار ندارد و هم چنين از جمله نيروى روانى او نيروى واهمه است كه جز خاطرات بىاساس عارض او نمىشود و با نيروى واهمه هرگز نميتوان بحقايق و اسرارى پى برد و درك كرد.
هم چنين با خاطرات بيهوده و بىاساس نميتواند صفات و نعمتهاى آفريدگار را بفهمد و به تعبير و سخن در آورد هم چنين با نيروى عقل و بصيرت اكتسابى هرگز نميتوان بصحنه نامتناهى قدرت و صفات و كمالات واجب راه يافت و حدود نعمتهاى پروردگار را نيز نميتوان فهميد و درك كرد تا چه رسد بكمالات كبريائى.
قوله عليه السلام: جل عما وصفه الواصفون و تعالى عما ينعته الناعتون:
مقام كبريائى بىنهايت ارجدارتر از آنست كه عارفان توصيف مىنمايند زيرا آنچه درك نمايند با عقول خود سنجيده و در حيطه خود آن حقيقت را در روان خود ايجاد نموده و آفريده و بآن معتقد هستند ساحت كبريائى خالق عارف و نيز خالق روان و فهم و عقيده توصيفكنندگان است.
بر اين اساس ساحت كبريائى اجل و ارجدارتر از سخنان و توصيف و عقيده عارفان و توصيفكنندگان است هم چنين بالاتر از نعت و توصيف هر سخنورى است كه در باره كبريائى سخنانى بگويد ساحت كبريائى بغير قياس از او و از سخنان او بالاتر است و منزه از نواقصى است كه طى سخنان خود ميگويند.
قوله عليه السلام: نأى في قربه و قرب في بعده فهو في نأيه قريب و في قربه بعيد:
از نظر كبريائى آفريدگار احاطه ذاتى نسبت بموجودات دارد و در عين حال قرب و نزديكى و احاطه بآن موجود باز بسيار دور بىنهايت فاصله دارد زيرا