رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٥٠ - عايشه در زمان عثمان
و در تاريخ طبرى آمده است: عثمان به ابن عباس مىگفت: در نظر دارم امر توليت موسم حج را به تو واگذار كنم. نامهاى هم خطاب به حُجّاج نوشت و به همراه ابن عباس فرستاد و در آن نامه از مسلمانان حاضر در موسم حج درخواست كرد تا حق او را از كسانى كه براى محاصره و كشتن وى به مدينه آمده بودند باز ستانند.
ابن عباس به سوى مكه حركت كرد و در مكانى به نام صلصل با عايشه برخورد كرد. عايشه به او گفت: اى پسر عباس، تو را زبانى گويا و تيز است. به خدا سوگندت مىدهم كه از يارى اين مرد دست بردارى و مردم را در امر او به شك بيندازى كه اينك مردم خود در امر او بينا شده و براى اصلاح اين فساد كه به نهايت خود رسيده از شهرهاى مختلف گرد هم آمدهاند.
من ديدم كه طلحه بن عبيد الله براى خزانههاى بيت المال قفل و كليد تهيه كرده است و اگر او به خلافت برسد به سيره پسر عمويش ابوبكر عمل خواهد كرد.
ابن عباس گويد: گفتم: اى مادر، اگر براى اين مرد (عثمان) حادثهاى روى دهد مردم جز به رفيق ما (على بن ابىطالب) روى نخواهند آورد.
گفت: از من دور شو. من قصد بحث و جدل با تو را ندارم.[١]
[١] - تاريخ طبرى ٤/ ٤٠٧.