رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٠٢ - نمايش زيباى سگ و الاغ
بگذاريم تا مسلمانان هر كس را كه خواسته و دوست داشتند براى حكومت بر خود انتخاب كنند. عمرو گفت: بهترين نظر همين است كه گفتى.
آن گاه هر دو به نزد مسلمانان كه در آن منطقه اجتماع كرده بودند رفتند. عمرو به ابوموسى گفت: مردم را در جريان نتيجه مذاكرات قرار بده و به آنها اعلام كن كه ما در مورد اين مسئله به نظر واحدى رسيدهايم. ابوموسى شروع به سخن كرد و گفت: نظر من و عمرو در يك مورد به توافق رسيده است و اميدوارم كه خداوند عزّ و جل با اين رأى، امر اين امت را اصلاح كند. عمرو گفت: راست گفت و درستكارى كرد. اى ابوموسى، ابتدا تو با مردم سخن بگو.
ابوموسى خواست كه در سخن مقدم شود كه ابن عباس به او گفت: واى بر تو! به خدا كه من گمان مىكنم او تو را فريب داده باشد. اگر تو و او به نظر مشتركى رسيدهايد او را مقدّم كن تا ابتدا او اين نظر را به اطلاع مردم برساند و تو بعد از او صحبت كن؛ زيرا عمرو مردى خيانتكار است و مطمئن نيستم كه او در خلوت با تو بر مسئلهاى توافق كرده باشد و چون تو ابتدا آن را به اطلاع مردم رساندى، وى پس از تو آن را انكار كرده، نظر ديگرى را ابراز دارد.
ابوموسى گفت: نه، ما با هم توافق كردهايم.