رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٧٦ - سگهاى حَوأب
از صداى آنان به هيجان آمده و نزديك بود رَم كنند. يكى از افراد كاروان گفت: خداوند حوأب را لعنت كند چه قدر سگ زياد دارد.
وقتى عايشه نام حوأب را شنيد گفت: آيا اين آبگيرِ حوأب است؟[١] گفتند: آرى. گفت:
مرا برگردانيد، مرا برگردانيد. گفتند: چه شده و تو را چه مىشود كه پشيمان شدى؟ گفت: من از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمود:
كَأنِّي بِكِلابِ مَاءٍ يُدْعَى الحَوأبَ قَدْ نَبَحَتْ بَعْضَ نِسَائِي.
گويا مىبينم كه سگهاى يك آبگير- كه آن را حوأب مىنامند- بر يكى از زنان من پارس مىكنند. سپس به من فرمود: بر حذر باش اى حميراء كه تو آن زن نباشى.
زبير گفت: خدايت رحمت كند، قدرى آرام باش. ما اينك چندين فرسخ از آبگير حوأب گذشتهايم! عايشه گفت: آيا شاهدى دارى كه اين سگهايى كه پارس مىكنند از آبگير حوأب نيستند؟ آنگاه طلحه و زبير پنجاه عرب باديه نشين جور كردند و به آنها پول دادند و آنها را به نزد عايشه برده، آنها برايش سوگند ياد كرده، شهادت دادند كه اين آبگير، حوأب نيست. اين اولين شهادت دروغ در تاريخ اسلام بود.[٢]
***
ابن ابىالحديد سپس در صفحه ى ٣١١ مىنويسد: ابومخنف مى گويد: كلبى از ابوصالح از ابن عباس برايم نقل كرد كه: طلحه و زبير عايشه را به
[١] - تاريخ طبرى ٤/ ٤٥٧، كامل ابن اثير ٣/ ٢١٠ و كنز العمال ١١/ ١٥٠
[٢] - مروج الذهب ٢/ ٣٦٧، السيرة الحلبى ٣/ ٢٨٦، المحاسن بيهقى/ ٤٣.