رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٦٥ - آغاز خيانت و پيمان شكنى
آنان نااميد شده و از نزد آن حضرت بيرون رفتند.[١]
طلحه و زبير بار ديگر به نزد على عليه السلام رفته و از آن حضرت تقاضا كردند اجازه رفتن به عمره را به آنها بدهد. على عليه السلام به آنها فرمود: شما قصد رفتن به عمره را نداريد. آنها به خدا سوگند ياد كردند كه هيچ قصدى جز عمره را ندارند اما آن حضرت به آنها فرمود:
مَا الْعُمْرَةَ تُرِيدَانِ، وَ إنَّمَا تُرِيدَانِ الْغَدْرَ وَ نَكْثَ الْبَيْعِ.
شما قصد عمره نداريد بلكه قصد شما خيانت و نقض بيعت است. آنها دوباره به خدا سوگند ياد كردند كه غير از عمره قصد ديگرى ندارند. امام عليه السلام فرمودند: پس بياييد دوباره با من بيعت كنيد. آنها دوباره با آن حضرت بيعت كردند و شديدترين پيمانها و عهدهاى سنگين را بستند و پس از آن، امام به آنها اجازه رفتن به عمره را داد.
هنگامى كه آن دو از نزد آن حضرت بيرون آمدند، امام عليه السلام به كسانى كه اطراف ايشان بودند فرموند:
و الله لا ترونهما إلا في فتنة يقتلان فيها.
به خدا سوگند، آنان را نخواهيد ديد مگر در ميانه فتنهاى كه جان خودرا بر سرِ آن خواهند گذاشت. گفتند: يا امير المؤمنين، فرمان ده تا آنها را برگردانند. آن حضرت اين آيه از فرآن را تلاوت فرمود: لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا. [بگذاريد] تا خداوند كارى را كه انجام شدنى است به انجام برساند.
[١] - شرح نهج البلاغه ١/ ٢٣١.