رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٦٣ - آغاز خيانت و پيمان شكنى
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ النَّاسَ قَتَلُوا عُثْمَانَ عَنْ غَيْرِ مَشُورَةٍ مِنِّي وَ بَايَعُونِي عَنْ مَشُورَةٍ مِنْهُمْ وَ اجْتِمَاعٍ؛ فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي فَبَايِعْ لِي وَ أَوْفِدْ إِلَيَّ [في] أَشْرَافَ أَهْلِ الشَّامِ قِبَلَكَ.
اما بعد، بدانكه مردم عثمان را بدون مشورت با من كشتند و با مشورت و اجتماع خود با من بيعت كردند؛ پس هنگامى كه نامه من به تو رسيد از مردم براى من بيعت بگير و خود با كاروانى از اشراف اهل شام به نزد من بيا.
وقتى كه فرستاده امير المؤمنين به نزد معاويه رسيد و او نامه آن حضرت را خواند، نامهاى خطاب به زبير بن العوام نوشت و آن را توسط مردى از بنى عُميس براى او فرستاد كه در اين نامه آمده بود:
بسم الله الرحمن الرحيم، براى بنده خدا و امير مؤمنان، زبير، از معاويه پسر ابو سفيان؛ سلام بر تو باد.
اما بعد، من از اهل شام براى تو بيعت گرفتهام و آنها مرا اجابت كرده و اينك به صف و منظم همچون گله گوسفند گرد آمدهاند. پس بشتاب و كوفه و بصره را در اختيار بگير و نگذار پسر ابوطالب در اين كار از تو پيشى بگيرد كه با در اختيار گرفتن اين دو شهر ديگر چيزى براى او باقى نمىماند. من براى طلحه نيز به عنوان جانشين تو بيعت گرفتهام پس اظهار خونخواهى عثمان كنيد و مردم را به اين امر بخوانيد و البته كه بايد