رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٤٠ - روايات برگزيده
يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا.[١]
پس هنگامى كه من حكومت را در دست گرفتم گروهى پيمان شكستند، گروهى از دين خارج شدند و گروهى ديگر ستمگرى پيشه ساختند، گويا هرگز سخن خداى تعالى را نشنيدهاند كه مى فرمايد: «آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهيزگاران است» چرا، شنيدند و معنى آن را نيز فهميدند اما دنيا در چشم آنان زيبا جلوه كرد و زرق و برق آن چشمشان را گرفت.
وقتى على بن ابىطالب عليه السلام وارد كوفه شد مردى از حُكماى عرب بر آن حضرت داخل شد و گفت: يا امير المؤمنين، به خدا سوگند كه خلافت از تو زينت يافت نه تو از خلافت، و مرتبه خلافت را تو بالا بردى نه خلافت مقام و مرتبه تو را، و خلافت به تو نيازمندتر بود تا تو به خلافت.[٢]
تأمّل در اين گوهرهاى جدا از هم- كه وقتى انسان آنها را دانه دانه از اطراف جمع آورى كرده و همچون دُر گرانبها به رشته مىآورد كه
[١] - شرح نهج البلاغه( خطبة شقشقيه) ١/ ٢٠٠.
[٢] - تاريخ الخلفا/ ١٨٠، به نقل از مداينى.