رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢١٢ - مارقان (از دين برگشتگان)
در مسجد نيافتم. فرمود:
لَوْ قُتِلَ مَا اخْتَلَفَ مِنْ امَّتِي رَجُلانِ.[١]
اگر او كشته شده بود حتى دو نفر از امت من هرگز با يكديگر دستخوش اختلاف نمىشدند و ادامه حديث ...
در مسند احمد بن حنبل[٢] از ابوسعيد خدرى نقل شده كه گفت: ابوبكر به نزد رسول خدا آمد و عرض كرد: من از فلان جا مىگذشتم كه ناگهان با مردى رو به رو شدم كه بسيار خاشع بود و با حالتى نيكو نماز مىخواند. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به او فرمودند: برو و او را بكُش. ابوبكر به نزد او رفت اما وقتى او را در آن حال ديد از كشتنش كراهت پيدا كرد و به نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله بازگشت.
ايشان به عمر فرمودند: برو و او را بكش. عمر رفت و او را در همان حال ديد و از كشتنش منصرف شد و بازگشت و گفت: اى رسول خدا، من او را ديدم كه بسيار با خشوع نماز مىخواند و از كشتنش كراهت پيدا كردم.
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: اى على، برو و او را بكش. راوى گويد: على رفت و آن مرد را در آن مكان نيافت و بازگشت، عرضه داشت: «اى رسول خدا، من رفتم اما او را پيدا نكردم.
[١] - صاحب اين قضيّه كه رسول خدا فرمان كشتن او را دادند مردى بود ملقّب به ذوالثّدى يا خويصر يا مدخرج كه بعدها بزرگ و سركرده مارقين يا همان خوارج شد.
[٢] - در بخش احاديث ابوسعيد خدرى ج ٣/ ١٥.