رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٩٩ - صلح حديبيه تكرار مى شود
را بنويس و آنچه را كه او خواستار حذف آن است حذف كن و بدانكه تو نيز چنين روزى را خواهى داشت در حالى كه مورد ستم و اجبار قرار گرفته باشى.
ابومخنف نيز روايت كرده: هنگامى كه قرارداد نوشته شد از مالك اشتر خواستند تا آن را امضا كند. مالك گفت: دست راستم با من همراه نباشد و پس از آن دست چپم مرا سودى نرساند اگر نام من در پاى اين قرارداد بر صلح و سازشى نوشته شود. آيا من بر راستى كار خود و گمراهى دشمنم دليل روشنى ندارم؟ آيا اگر شما بر پستى و زوال و شكست اجتماع نمىكرديد پيروزى را نمىديديد؟
اشعث بن قيس در پاسخ او گفت: به خدا كه من نه شكستى ديدم و نه پيروزى، به نزد ما بيا كه قطعاً نمىتوانى از ما فاصله بگيرى و متنفر باشى. مالك گفت: چرا، اتفاقاً همينطور است؛ به خدا كه من در دنيا براى دنياى خود و در آخرت براى آخرتم از تو متنفرم. خداوند به وسيله اين شمشيرِ من خون مردان بسيارى را ريخته كه تو در نزد من از آنان بهتر نيستى و خون تو از خون آنان حرمت بيشترى ندارد. عمار بن ربيعه گويد: در اين وقت به چهره اشعث نگاه كردم و ديدم چنان است كه گويا خاكستر به بينىاش ماليدهاند.[١]
[١] - تاريخ طبرى ١/ ٣٣٣٨، شرح نهج البلاغه ٢/ ٢٣٦، الكامل ٣/ ٣٢١، وقعة صفين/ ٥١١.