رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٧١ - تبليغات گمراه كننده، دعوت به تباهى
خبرى به من رسيده كه سخت آشفتهام كرده كه على فرزند عفّان را كشته است.[١]
سپس حمله كرد و تا شمشير نزد برنگشت، سپس دشنام داد و لعن كرد و سخن بسيار شد. هاشم بن عتبه به او گفت: اى بنده خدا، اين سخنى است كه كينه و دشمنى به دنبال دارد و پس از اين جنگ نيز حساب و كتابى هست، پس از خدا بپرهيز كه به سوى او باز خواهى گشت و از تو در باره اعمال تو و نيتى كه در آنها داشتى سؤال خواهد كرد. گفت: من براى اين با شما نبرد مىكنم كه طبق آنچه به من گفته شده امير شما نماز نمىخواند و شما نيز نماز نمىخوانيد و با شما نبرد مىكنم زيرا امير شما خليفه ما را كشته و شما در كشتن او يارى اش دادهايد.
هاشم گفت: تو از پسر عفان چه مىدانى؟ وقتى كه عثمان حوادثى را به وجود آورد و با حكم كتاب خدا مخالفت ورزيد اصحاب پيامبر و فرزندان آنها و قاريان قرآن او را به قتل رساندند و اين افراد در امر دين خبره بوده، از تو و اصحاب تو به نظر دادن در امور جامعه سزاوارتر هستند و من گمان ندارم كه امر اين امّت حتى چشم بر هم زدنى وا نهاده شده باشد.
[١] -
|
أنا ابن أرباب الملوك غسّان |
و الدائن اليوم بدين غسان |
|
|
إنّى أتانى خبر فأشجان |
أن عليّا قتل ابن عفان |
|