رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٠٢ - مسلم، اسمِ با مسمّى
على عليه السلام عبدالله بن عباس را به نزد عايشه فرستاد تا فرمان رفتن به مدينه را به او ابلاغ كند. ابن عباس گويد: به نزد او رفتم و بر او داخل شدم. ديدم چيزى براى نشستن من نگذاشتند. من خود بالشى برداشتم و بر آن نشستم.
عايشه گفت: اى پسر عباس، خلاف سنت رفتار كردى و بدون اجازه ما در خانه ما و بر بالش ما نشستى. گفتم: اين خانه تو نيست؛ همان خانهاى كه خدا فرمان داده تا در آن قرار بگيرى. اگر اينجا خانه تو بود جز با اجازه تو بر بالش تو نمىنشستم، سپس گفتم: امير المؤمنين مرا به سوى تو فرستاده و تو را فرمان داده است تا به مدينه بازگردى.[١]
ابن ابىالحديد در جلد ١٧ صفحه ى ٢٥٤ مىنويسد: آنچه براى عايشه روى داد خطا از او بود؛ امير المؤمنين عليه السلام در اين زمينه چه گناهى داشت؟ اگر عايشه در خانه خود مانده بود ميان اعراب و اهل كوفه كم اعتبار نمىشد؛ به علاوه كه امير المؤمنين عليه السلام او را گرامى داشته، از او حفاظت كرد و شأنش را والا داشت. هر كس بخواهد از چگونگى اين رفتار مطلع شود به كتابهاى سيره مراجعه كند.
[١] - شرح نهج البلاغه ٦/ ٢٢٩ با اختصار، العقد الفريد ٥/ ٧٦ چاپ علميه بيروت و مروج الذهب ٢/ ٣٧٧.