روابط اجتماعى از نگاه قرآن - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ١٣٦ - يك سؤال
فرموده: (وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَ الْكافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً).
همه صيغهها (عليكم، سمعتم، تقعدوا، و انكم) جمع و ناظر به عموم مسلمانان است و بهروشنى نشان مىدهد كه مقصود آيه سوره انعام، شخص پيامبر نيست و باور مشهور مفسّران را تأييد مىكند كه مقصود بسيارى از خطابات قرآنى را كه به ظاهر متوجه پيامبر اكرم (ص) و ديگر اشخاص خاص است، همه امت مىدانند، مگر آنكه دليل خاصى آن را ويژه پيامبر يا فردى ديگر كند. اما پاسخ اصلى به اين پرسش، از توصيفى كه ذيل آيه ٦٨ انعام براى اينگونه افراد به كار برده است، به دست مىآيد. آيه شريفه مىفرمايد: (فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) «پس از يادآورى، با گروه ستمكاران منشين». يعنى قرآن اين افراد را ستمكار و ظالم مىداند و روشن است كه ارتباط با ستمگران و ظالمان حتى در حد همنشينى صحيح نيست. قرآن به اين دليل آنان را ستمكار مىخواند كه انكار حق كردهاند و انكار حقيقت، ظلم بزرگى است كه استغفار از آن تنها وقتى حاصل مىآيد كه حقيقت پذيرفته شود و انكار از ميان برخيزد؛ يعنى توبه از انكار، جز با از ميان رفتن كامل آن حاصل نمىشود. بر اين پايه، علت فرمان قرآن به گسستن و بريدن از ايشان، به سبب ظلم و ستمگرى ايشان است و ازاينرو اگر اين صفت و رفتار نادرست از ميان برود، ديگر منشائى براى استمرار فرمان الهى و حكم به اجتناب از ايشان نيست. علامه طباطبايى با رهنمون شدن به اين نكته و نيز به پشتيبانى قواعد زبانى كه مجال طرحشان نيست، مىفرمايد: