روابط اجتماعى از نگاه قرآن - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٥٧ - يارى دادخواهان
هيچيك از ظلم و ستمهاى او با مقاومتى روبهرو نمىشود و انگيزه و زمينه اعتراض را فراهم نمىآورد، به دليل قدرت بيشتر و روحيه ستمكارى و تجاوزگرىاش، به كسى رحم نمىكند و ظلم خود را بر مظلوم روا مىدارد. او وقتى خود را با مظلوم مقايسه مىكند، خود را بزرگتر و زورمندتر مىبيند و تنها مانع در برابر خود را زور و قدرت ديگران مىبيند كه ممكن است به كمك مظلوم بيايند. اگر اين اعتراض اجتماعى و جلوگيرى عمومى نباشد، چرا ظلم نكند؟ او بر اساس منطق سودجويانه و نادرست خود، فقط در جايى توقف مىكند كه زيان ظلمش از آنچه به دست آورده است، بزرگتر شود. حال اگر اعتراض و فرياد و مقاومتى نباشد، زيانى نمىبيند تا مانع ستم او شود. ظالم، فقط زيان مادى و اجتماعى خود را مىبيند و از آخرت خويش غافل است و ازاينرو در اين انديشه نيست كه آنچه را به ستم مىگيرد و مىبرد، «نار» و «سحت»[١] و موجب عقوبت است؛ چه اگر كسى چنين ديدگاهى داشته باشد، ديگر ظلم نمىكند و ظلمها بر اساس غفلت از اين واقعيت هستىشناختى فرازآمده در قرآن است. پس ظالم، هنگام ظلم فقط با تذكر و اعتراض و حتى قوه قهريه، از ظلم باز مىايستد. اين بدان معناست كه اگر ما جلوى ظلم را نگيريم، زمينه ظلم او را فراهم آورده و دست او را بازگذاشتهايم. پس بىطرفى هنگام ظلم، كمك به ظالم است و معنايى جز اين ندارد.
افزون بر اين تحليل، روايات متعددى ناظر به اين مسئله هستند؛ براى نمونه، امام صادق (ع) مىفرمايد:
«العامِلُ بالظُّلم والمُعينُ عَليه والرّاضي بِه
[١]. ر. ك: نساء: ١٠؛ مائده: ٦٣.