روابط اجتماعى از نگاه قرآن - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٣٤ - اصل دوم خوش بودن
و در مقابل، ابروان گرهخورده، بستن دريچه ارتباط.[١] كار زيباى ديگر، خوشگويى است؛ سخن گفتن بدون تحقير و مسخره كردن و سرزنش، سخن گفتن به قصد زدودن اندوه و از ميان بردن بيم، و در آغاز، سلام دادن. سلام، يعنى سلامت و آرامش، يعنى آرزوى تندرستى دوست و آسوده كردن او از گزند دست و زبان. و نيك روشن است كه هر كس پيشدستى كند، مسابقه محبت را برده است. سلام را كوچكتر به بزرگتر تقديم مىكند، اما با سلام دادنْ بزرگتر مىشود و بزرگتر نيز بايد خود را كوچكتر ببيند و زودتر سلام دهد، و كسى از پيامبر اكرم بزرگتر نيست، اما هيچ كس نتوانست در سلام دادن، بر او پيشى بگيرد.[٢]
خوشبرخورد باشيم. با دوستِ ازراهرسيده، دست بدهيم و چون صفحه دستان را بر هم مىنهيم، بر دوستىهايمان پاى بفشاريم و آواى محبت را از همه سر انگشتانمان سردهيم و بدانيم كه دست محبت خدا در ميان ماست و دست آن يكى را مىفشارد كه ديگرى را بيشتر دوست دارد،[٣] اگرچه هر دو را با نگاه رحمت مىنگرد و گناهان هر دو، چون برگ درخت مىريزد.[٤] شايد به همين دليل، پيامبر هنگام مصافحه، دست خود را جدا نمىكرد و تا طرف ديگر، دستش را بيرون نمىكشيد، ايشان نيز دست مباركشان را عقب نمىكشيد.[٥]
خوشخويى را نيز بيفزاييد. خوشگويى و خوشرويى و خوشخويى، درهمتنيده و تور دوستى را تابيدهاند، طورى كه گستردن آن، محبت
[١]. الكافى، ج ٢، ص ١٨٨.
[٢]. ر. ك: ميزان الحكمة، باب« سلام».
[٣]. الكافى، ج ٢، ص ١٧٩، ح ٢.
[٤]. همان، ص ١٨٣، ح ١٩ و ٢٠.
[٥]. همان، ص ١٨٢، ح ١٥.