مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٤ - لفظ « انْ شاءَ اللَّه »
[میتوان گفت] (البته این تعبیر را الآن ما به کار نمیبریم ولی اگر هم بگوییم درست است): «اگر خدا بخواهد و فردایی باشد». یک وقت میگوییم «اگر خدا بخواهد و ما تا فردا زنده باشیم» این خیلی عادی است. حال اگر بگوییم «اگر خدا بخواهد و فردایی باشد» برخی میگویند این دیگر خدا بخواهد ندارد، فردا که هست، حال ممکن است ما در فردا نباشیم ولی فردا که به هر حال هست. اما با این منطقِ قرآن همین را هم شما اگر این طور بگویید باز درست گفتهاید: «اگر خدا بخواهد و فردایی باشد» یعنی فردا بودن فردا هم به مشیت الهی است. درست است، من یقین دارم فردا خواهد آمد از باب اینکه یقین دارم مشیت الهی این است که فردایی باشد.
ما لایق چنین تعبیری نیستیم چون حد ما پایینتر از این است که درباره ما اینچنین تعبیر کنند، ولی خدا پیغمبرش را تأدیب کرد: برای کاری آمدند خدمت رسول اکرم. سؤالی کردند، جوابش را خواستند. چون جوابش را از وحی باید بگیرد فرمود: فردا به شما میگویم. با اینکه به قول مولوی جان او هیچ وقت از «انشاءاللَّه» جدا نیست و او هرگز از خدا غافل نیست ولی از این ادب غافل ماند که بگوید: «فردا اگر خدا بخواهد». طرف، خود پیغمبر است. از رعایت این ادب غافل ماند که بگوید:
«فردا اگر خدا بخواهد جواب شما را میدهم». چهل روز وحی الهی از او حبس شد که ظاهراً بر پیغمبر اکرم در همه عمر هیچ وقت به اندازه این چهل روز سخت نگذشت، یعنی هر دقیقهاش برای او روزها بود، نه از این جنبه که به دیگران قول داده و به قولش نمیتواند عمل کند، بلکه از این جنبه که عنایت الهی از او گرفته شده. اگر آن عنایت نبود، او برای خودش نبودش از بودش بهتر بود. بعد از چهل روز وحی الهی آمد و به او گفت: «وَ لا تَقولَنَّ لِشَیءٍ انّی فاعِلٌ ذلِک غَداً. الّا انْ یشاءَ اللَّهُ» [١] هرگز درباره چیزی نگو فردا چنین میکنم مگر اینکه بگویی «اگر خدا بخواهد».
این «اگر خدا بخواهد» ی که یک مسلمان حتی در مورد قطعیترین مسائل میگوید، نه به نشان تردید است. بعضی خیال میکنند این به نشان تردید است، این را که گفتند علامت تردید است، یک مسلمان همواره مردد است، نمیداند فلان کار را میکند یا نمیکند، اگر خدا بخواهد انجام میدهد اگر نه، نه. این، نشان تردید نیست، نشان توحید است؛ یعنی یک نفر مسلمان میخواهد بگوید قطعیترین کارها
[١]. کهف/ ٢٣ و ٢٤.