مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٥ - لغت « ابرام »
«نقض و ابرام». وقتی که چیزهایی مثل پنبه و پشم را با ریسیدن محکم میکنند این را میگویند «ابرام»؛ یعنی وقتی ماده شُلِ پهنِ از همدیگر جدا را تاب دادند و به یکدیگر پیچیدند و در نتیجه این رشتههای نازک پنبه یا پشم یا موی به صورت یک نخ محکم درآمد، این [عمل] را میگویند «ابرام». پس در لغت «ابرام» دو مفهوم گنجانیده شده است که یکی معلول دیگری است: یکی اینکه آن رشتههای نازک را به هم پیچیدند؛ دوم اینکه در اثر این پیچیده شدن به هم یک شیء محکم به وجود آمد. «نقض» درست نقطه مقابل این است یعنی یک امر پیچیدهشده محکم شده را باز کردن و شُل کردن، که در مَثَلی در قرآن آمده است: «کالَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْکاثاً» [١] قرآن کسانی را که کار درستی میکنند و بعد کاری میکنند که تمام کارهای گذشتهشان را باطل میکند و اثر کارهای گذشته را از بین میبرد مثل میزند به آن زن نادانی که ضربالمثل بوده؛ کارگر تا غروب استخدام میکرد ولی مثلًا باید دو نفر استخدام کند چهار نفر استخدام میکرد. از صبح تا ظهر پنبهها یا پشمهایی میرشت و به صورت نخ درمیآورد، ظهر که میشد میدید کار تمام شده، پول هم باید به اینها بدهد، چطور نصف روز اینها را بیکار بگذارد؟! بیکار که نمیشود، برای اینکه بیکار نمانند میگفت اینها را از نو باز کنید. زحمتی را که کشیده بود از بین میبرد. این را میگویند نقض: نَقَضَتْ غَزْلَها.
پس «نقض» نقطه مقابل «ابرام» است. «امْ ابْرَموا امْراً». قرآن اینجا میخواهد بفرماید که اینها یک ابرامها و محکم کاریها، به هم رشتنها و رشتههای نازک را با یکدیگر بافتن و محکم کردن، یک چنین کارهایی هم کردهاند. مفسرین گفتهاند- و درست گفتهاند- مقصود این است که اینها یک سلسله نقشهها و مکرها و کیدهایی هم برای مبارزه با پیغمبر و قرآن به کار بردند. مسئله تنها این نیست که [حق] را دوست ندارند؛ نه، مینشینند دور همدیگر، فعالیت میکنند، نقشه میکشند، تجهیزات جمع میکنند، پول جمع میکنند، افراد جمع میکنند، هزار کار میکنند.
پس تنها مسئله کراهت نیست، ابرامی هم اینجا هست. قرآن هم فوراً تهدید میکند:
«فَانّا مُبْرِمونَ» آنها اگر بلد هستند ما که خدا هستیم بالاترش را بلد هستیم. در قرآن
[١]. نحل/ ٩٢.