مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٣ - معنی « کافر »
اینجا تحت عنوان «کافر» میفرماید شامل همه غیر مسلمانها میشود، یا این که کافر معنی خاصی دارد که غیر مسلمانِ به تقصیر را شامل میشود و غیر مسلمانِ به قصور را شامل نمیشود؟
علما اصطلاحی دارند که این اصطلاح ریشه قرآنی هم دارد؛ جاهل را مَقْسم قرار میدهند و میگویند جاهل بر دو قسم است: یا قاصر است و یا مقصّر، و طبعاً هر خلافکاری این طور است. یک نفر خلافکار و مجرم یک وقت قاصر است و یک وقت مقصّر. «قاصر» یعنی کوتاه و «مقصّر» یعنی کوتاهیکننده. اگر کسی چیزی را نمیدانست و یا جرمی را مرتکب شد، یک وقت علت این کار قصور یعنی دستنارسی و کوتاهی است، یعنی او تقصیر ندارد، مقصّر نیست و راهی غیر از این نداشته است [١]؛ و یک وقت او مقصّر است و آن، وقتی است که انسان یک چیزی را دانسته و فهمیده، اما به خاطر هواپرستی و نفسپرستی، علیرغم آنچه خودش میداند و میفهمد عمل میکند.
قرآن خودش اصطلاحی در این زمینهها دارد ولی نه به نام قاصر و مقصّر، بلکه از قبیل «المستضعفین». مستضعفین یعنی ضعیفشمردهشدگان، دستنارسان. در بعضی جاهای دیگر تعبیر دارد: «مُرْجَوْنَ لِامْرِ اللَّه» [٢] یعنی درباره یک طبقهای شما اساساً قضاوت نکنید که عاقبت اینها چیست، بگویید به خدا واگذار است، خدا خودش میداند که بعد با آنها چه بکند، که البته این خودش یک نوید رحمت است.
چنین اشخاصی ممکن است مسلمان نباشند. الآن نقاطی در جهان وجود دارد
[١]. مثلًا شما دهی را در میان کوههای بختیاری که کمتر پای مردم شهری به آنجا میرسد و کمتر پایمردم آنجا به شهر میرسد در نظر بگیرید. اگر در آنجا از یک جوان بیست ساله، یکی از مسائل شکیات یا سهویات یا مسئلهای در باب روزه یا خمس بپرسید میبینید خیره به شما نگاه میکند که این چه میگوید؟ چه بسا هست که این مسائل اساساً در عمرش به گوش او نخورده و اصلًا متوجه نشده که چنین چیزهایی هم هست. به یک چنین آدمی «قاصر» میگویند چون این بیچاره تقصیری ندارد، از اولی که چشم به این دنیا باز کرده خودش را در همین محیط و در خانوادهای دیده که در آن اصلًا نماز و روزهای وجود نداشته، تا وقتی که بزرگ شده و به سن بلوغ رسیده است و بعد دنبال همان کاری رفته که پدر و مادرش رفته بودند، و اصلًا این گونه مسائل به فکرش نمیرسیده و کسی هم نبوده که او را آگاه کند. از نظر قوانین به اصطلاح مدنی و دولتی هم دولت حق مؤاخذه از یک چنین افرادی را ندارد، زیرا او اساساً چیزی نمیداند و اسم «قانون مدنی» هم در عمرش به گوشش نخورده است.[٢]. توبه/ ١٠٦.