مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١ - ٣ شناخت ریشه ای
آنکه از اندیشه دیگران وام گرفته شده است. مثلًا در مورد دیوان حافظ بعد از طی مراحل شناخت سندی و شناخت تحلیلی، تازه باید ببینیم آیا حافظ این مطالب و افکار و اندیشههایی را که در قالب کلمات و جملهها و اشعار آورده و با زبان مخصوص خودش بیان کرده، از پیش خود ابداع نموده یا آنکه فقط الفاظ و کلمات و زیباییها و هنرمندیها از حافظ است اما فکر و اندیشه از دیگری یا دیگران. به عبارت دیگر پس از آنکه اصالت هنری حافظ محرز شد، باید اصالت فکری او محرز شود [١].
این نوع شناخت درباره حافظ و یا هر مؤلف دیگری شناختی است از نظر ریشه افکار و اندیشههای مؤلف. چنین شناختی فرع بر شناخت تحلیلی است؛ یعنی اول باید محتوای اندیشه مؤلف دقیقاً شناخته شود، آنگاه به شناخت ریشهای اقدام گردد. در غیر این صورت حاصل کار نظیر آثار برخی از نویسندگان تاریخ علوم میشود که از علوم سررشتهای ندارند و با این حال تاریخ علوم مینویسند. یا میتوان از بعضی نویسندگان کتابهای فلسفی نام برد که مثلًا میخواهند درباره ابنسینا و ارسطو و وجوه تشابه و تمایز آنها بنویسند، اما متأسفانه نه ابنسینا را میشناسند و نه ارسطو را. اینان با اندک مقایسه به محض اینکه بعضی مشابهتهای لفظی پیدا کردند فوراً به قضاوت میپردازند، حال آنکه در مقایسه باید به عمق
[١]. ممکن است حافظ فقط یک هنرمند باشد نه یک مفکر و نه یک عارف و ممکن است در عین حال که هنرمند است مفکر و عارف هم باشد. آنچه که مسلم است این است که حافظ قبل از آنکه یک شاعر باشد یک عالم به حساب میآمده، با کتابها و اندیشههای دیگران اعم از شعرا، ادبا، مفسرین، فقها و بالخصوص عرفا آشنا بوده و احیاناً همه یا قسمتی از آثار آنها را از اساتید فرا گرفته است. حافظ در زمان ما بیشتر از جنبه شعریاش مورد توجه است و کسی او را از علما نمیشناسد، حال آنکه در زمان خودش عالمی بوده که گاهی هم شعر میگفته. در کتابهایی که نزدیک زمان حافظ نوشته شده، آنجا که از او نامی به میان آمده القابی به او نسبت داده شده است که بیشتر القاب یک عالم است تا یک شاعر. حالا در مورد این مرد عالم که با فرهنگ زمان خودش آشنا بوده و از عرفان و سیر و سلوک معنوی اطلاع زیادی داشته و منازل سلوک عرفانی را بهتر از هر شاعر فارسیزبان دیگری به زبان شعر درآورده است این سؤال مطرح میشود که آیا در ارائه این افکار از جایی متأثر بوده است یا آنکه همه را خود ابداع کرده؟ آیا مثلًا محییالدین اندلسی که پدر عرفان اسلامی به حساب میآید روی حافظ اثر داشته است؟ آیا ابن فارض مصری که پیش از حافظ میزیسته و در ادبیات عرفانی عرب همان جایگاهی را دارد که حافظ در ادبیات فارسی دارد، در شکلگیری افکار حافظ مؤثر نبوده است؟ وظیفه شناخت ریشهای، بررسی این مسائل و پاسخگویی به این سؤالات است.