مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١ - تعریف قلب
وَ هُوَ بِالْافُقِ الْاعْلی.
و آن در عالیترین افقها بود.
ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی.
وقتی نزدیک شد پس درآویخت.
فَکانَ قابَ قَوْسَینِ اوْ ادْنی.
نزدیک شد به اندازه دو کمان و یا نزدیکتر.
فَاوْحی الی عَبْدِهِ ما اوْحی.
پس وحی کرد به بنده خود آنچه وحی کرد.
ما کذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی [١].
دل آنچه را دید اشتباه نکرد.
قرآن همه اینها را برای این میگوید که نشان دهد سطح این مسائل از حوزه عمل عقل بالاتر است. اینجا سخن از دیدن و اوج گرفتن است.
و یا در آیاتی از سوره تکویر میخوانیم:
قرآن سخن شخص پیامبر نیست، سخن فرستادهای است بزرگوار (یعنی این سخنان را خدای تبارک و تعالی به واسطه فرشتهای به پیامبر القا کرد)، فرستادهای که موجودات بسیاری مطیع امر او هستند. او امین ربالعالمین است. شما چون سخنان او را با عقل خود منطبق نمیبینید او را دیوانه میپندارید. اما اشتباه میکنید.
او دیوانه نیست. او آن فرستاده نیرومند را در افقی آشکار مشاهده کرد. این پیامبر آنچه را از غیب مشاهده کرد در خود نگاه نمیدارد و نسبت به دیگران بخل نمیورزد.
اقبال لاهوری تعبیر لطیفی در این مورد دارد، میگوید: پیامبر آن کسی است که از حقایق لبریز و سرشار میشود و بعد برای سامان دادن زمانه و عوض کردن مسیر تاریخ، آنچه را که بدو رسیده است بیان میکند.
قرآن آنجا که از وحی سخن میگوید و آنجا که از قلب گفتگو میکند، بیانش فراتر از عقل و اندیشه میرود اما ضد عقل و اندیشه نیست. در این مورد قرآن
[١]. نجم/ ٣- ١١.