مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٦ - فرق علم و عقیده
بسته، بعد ما بگوییم چون این انسان این زنجیر را خودش به دست و پای خودش بسته و این، اراده و خواست اوست آزاد است؛ چون به دست خودش زنجیر را به دست و پای خودش بسته است حقوق بشر اقتضا میکند که ما این زنجیر را از دست و پایش باز نکنیم. چون خودش میگوید باز نکن، باز نکن. این که حرف نشد!
داستان معروفی است: میگویند مردم دهی مبتلا به خارش بدن بودند. طبیبی اتفاقاً آمد از آن ده عبور کند، بیماری اینها را شناخت و دوای این بیماری را میدانست. ولی اینها به این بیماری عادت کرده و انس گرفته بودند، و خو گرفته بودند که دائماً بدن خودشان را خارش بدهند. طبیب گفت من حاضرم شما را معالجه کنم، به خیال اینکه همه، پیشنهاد او را میپذیرند. داد و فریاد مردم بلند شد که بلند شو از اینجا برو! تو از جان ما چه میخواهی؟! ولی طبیب میدانست که اینها مریض هستند، و به تدریج با لطایفی ابتدا توانست یک نفر را بفریبد و او را معالجه کند. بعد که آن شخص معالجه شد دید حالا چه حالت خوبی دارد! این چه کاری بود که دائماً داشت زیر بغل یا سینه و یا پایش را میخاراند. به همین ترتیب افراد دیگری را نیز معالجه کرد تا یک نیرویی پیدا کرد. وقتی که نیرو پیدا کرد همه را مجبور به معالجه کرد. حالا آیا میشود گفت که این طبیب کار بدی کرد و مردم دلشان آنطور میخواست؟! دلبخواهی که ملاک نشد! ممکن است انسانی از روی جهالت دلش بخواهد مریض بشود.
داستان دیگری را ملای رومی نقل میکند که با این بیت آغاز میشود:
عاقلی بر اسب میآمد سوار | بر دهانِ مردهای میرفت مار | |