مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - وجوه اعجاز قرآن
در آیه مورد بحث، قرآن دعوت کرده است که هرکس میتواند بیاید و یک سوره مانند قرآن بیاورد. ولی در یک آیه دیگر میفرماید: فَلْیأْتوا بِحَدیثٍ مِثْلِهِ [١] که حتی شامل یک آیه هم میشود؛ یعنی میگوید اگر میتوانید یک جمله مانند قرآن بیاورید.
ولی این همه دشمنانی که برای قرآن پیدا شدهاند، چه در زمان قرآن و چه بعد از آن، نتوانستهاند این دعوت را پاسخ مثبت بگویند و حتی در زمان ما افرادی آمدند و یک چیزهایی به منظور معارضه با قرآن ساختند ولی وقتی در مقابل قرآن قرار دادند دیدند اصلًا هیچ گونه شباهتی ندارد.
پس یکی از وجوه اعجاز قرآن همان جنبه هنری است که اصطلاحاً آن را «فصاحت و بلاغت» میگویند. ولی این تعبیر نارساست زیرا «فصاحت» به معنای روشنی و «بلاغت» به معنای رسایی است اما این گونه تعبیرات برای رساندن مقصود کافی نیست و بایستی به آن «جذابیت» را اضافه نمود که حاکی از دلربایی قرآن باشد، زیرا قرآن به نحو خاصی در دلها نفوذ میکرد و با ربایندگی ویژهای که داشت با سرعت عجیبی تأثیر مینمود و آنها را شکار مینمود.
اینکه کفار پیامبر را «جادوگر» میخواندند، خود یک اعتراف ضمنی بود که از ما ساخته نیست که مثلش را بیاوریم، و این به خاطر همان جاذبه و دلربایی قرآن بود. وقتی میدیدند شخصی که هیچ گونه اعتقادی نداشته همین که یک یا دو بار قرآن را میشنود شیفته میگردد، میگفتند این جادو است.
غربایی که به مکه میآمدند، چون معمولًا برای طواف به مسجدالحرام میرفتند، مشرکین به آنان توصیه میکردند اگر میروید بایستی پنبه در گوشتان محکم فرو کنید تا مردی که در سخنانش جادو است و میترسیم که شما را جادو کند صدایش به گوش شما نرسد، و برای این کار پنبه در اختیار آنان قرار میدادند.
اتفاقاً یکی از رؤسای مدینه به مکه آمده بود و یکی از همین مکیها این توصیه را به او کرد. خودش چنین نقل میکند که چنان گوشهایم را پر از پنبه کردم که اگر دهل هم در گوشم میزدند نمیشنیدم. به مسجدالحرام آمدم و شروع کردم به طواف
[١]. طور/ ٣٤.